الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

717

إحياء علوم الدين ( فارسى )

مرابطهء پنجم مجاهده است ( 1 ) و آن چنان باشد كه چون با نفس خود حساب كند و بيند كه معصيتى كرد بايد كه او را معاقبت كند به عقوباتى كه گذشت . و اگر بيند كه به حكم كاهلى در چيزى از فضايل و وردى از اوراد سستى كرد بايد كه او را أدب كند ، بدانچه دردها را بر او گران گرداند و فنون وظايف را الزام نمايد ، تا آن چه فايت شده جبر شود و تقصيرى كه گذشته است تدارك پذيرد . چه عمّال خداى - عز و جل - همچنين فوت شد ، نفس خود را معاقبت فرمود بدانچه زمينى كه قيمت آن دويست هزار درم بود صدقه كرد . و ابن عمر را چون نماز جماعت فوت شدى ، آن شب بيدار داشتى . و چون نماز شام تأخير كرد تا دو ستاره بر آمد ، دو بنده آزاد كرد . و دو ركعت فجر از ابن ابى ربيعه فوت شد ، غلامى آزاد نمود . و بعضى از ايشان روزهء سال يا حج پياده يا كل مال به صدقه دادن بر نفس خود لازم كردندى . همهء اينها براى مرابطت « 112 » نفس و مؤاخذت اوست ، بدانچه نجات او در آن است . سؤال اگر نفس من در مجاهده و مواظبت بر وردها مطاوعت ننمايد ، طريق معالجهء آن چه باشد ؟ جواب علاج او آن است كه اخبار فضل مجتهدان به سمع او رسانى و از سودمندترين اسباب علاج آن است كه صحبت بنده‌اى طلبى از بندگان خداى كه در عبادت مجتهد باشد ، پس احوال او را بينى و به دو اقتدا كنى . يكى از ايشان گفتى كه چون من از عبادت سستى كنم در محمد بن واسع نگرم و در اجتهاد او ، پس هفته‌اى بر آن كار كنم . الا آن است كه اين علاج تعذر پذيرفته است ، چه كسى كه در عبادت اجتهاد مثل اجتهاد سلف كند امروز در بندگان خداى مفقود است . پس بايد كه از ديدن به شنيدن عدول كنى كه هيچ چيزى سودمندتر از شنيدن احوال و مطالعهء اخبار ايشان و آن چه در آن بودند در كوشش بليغ نيست . و رنج ايشان بگذشته است ، و ثواب و نعيم ايشان در ابد الآباد « 113 » منقطع نشود و باقى ماند . پس در غايت بزرگى است ملك ايشان ، و در نهايت حسرت باشد كسى كه بديشان اقتدا نكند ، و نفس خود را روزهاى اندك به شهوتهاى مكدر ممتّع « 114 » گرداند . پس مرگ در آيد و ميان او و ميان مشتهيات او ابد الآباد حايلى پيدا شود . نعوذ باللّه منه . و ما از اوصاف مجتهدان و فضايل آنان ايراد كنيم چيزى كه رغبت مريد [ 535 ] در اجتهاد براى اقتدا بديشان رساند . پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت رحم اللّه أقواما يحسبهم النّاس مرضى و ما هم بمرضى ، اى ، رحمت كناد خداى بر گروهى كه مردمان ايشان را بيمار پندارند و ايشان بيمار نباشند . حسن گفت : عبادت ايشان را برنجانيده باشد .

--> ( 112 ) مرابطت ، مواظبت ، ملازمت ، پاى بر جاى داشتن - شمارهء بعد . ( 113 ) ابد الآباد ، هميشه ، همواره . ( 114 ) ممتّع ، برخوردار .