الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

718

إحياء علوم الدين ( فارسى )

حق تعالى گفت : وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ . « 115 » حسن گفت : در تفسير اين : مىكنند از اعمال نيكى آن چه مىكنند و مىترسند آن ايشان را از عذاب خداى نرهاند . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : طوبى لمن طال عمره و حسن عمله ، اى ، خنك آن كسى را كه عمر او دراز شد و عمل او نيك . و روايت كرده‌اند كه بارى تعالى فريشتگان خود را گويد : چه حال است بندگان مرا كه اجتهاد مىكنند ؟ گويند : اى پروردگار ما ، بترسانيده‌اى ايشان را از چيزى كه از آن مىترسند ، و مشتاق گردانيده‌اى به چيزى ايشان را كه آن را آرزو مىبرند . گويد : اگر مرا بينند چگونه باشد ؟ گويند : هر آينه اجتهاد ايشان بيشتر باشد . و حسن گفت : گروهى را در يافتم و با طايفه‌اى صحبت كردم كه به چيزى از دنيا چون بر ايشان رسيدى شاد نشدندى ، و بر چيزى از آن چون فوت شدى غم نخوردندى ، و آن در چشم ايشان خوارتر از خاك بودى كه به پاى آن را مىسپريد . يكى از ايشان همه عمر بزيستى ، جامه‌اى نپوشيدى ، و هرگز اهل خود را ساختن طعام نفرمودى ، و ميان خود و ميان زمين هرگز چيزى حايل نكردى . و ايشان را يافتم عمل كننده به كتاب خداى و سنت رسول - عليه السلام - و چون شب در آمدى قيام كردندى ، و رويهاى خود بر زمين نهادندى ، اشكهاشان بر رخساره مىرفتى ، با پروردگار خود راز گفتندى براى خلاص و آزادى خود ، چون نيكويى كردندى بدان شاد شدندى و در شكر آن رنج بردندى و در خواستندى از خداى كه آن را قبول فرمايد ، و چون بدى كردندى غمناك گشتندى و درخواستندى از خداى كه آن را بيامرزد ، هميشه همچنان بودندى ، و بدين بودندى كه گناه نكنند [ و به خداى كه ] از گناه نرستند و جز به مغفرت نجات نيافتند . و آمده است كه قومى به عيادت در عمر عبد العزيز رفتند ، در ميان ايشان جوانى نزار بود ، عمر گفت : چه چيزى تو را بدين حال رسانيد ؟ گفت : رنجوريها و بيماريها . گفت : به خداى كه راست گويى ؟ گفت : اى امير المؤمنين ، حلاوت دنيا بچشيدم آن را تلخ يافتم ، و آرايش و شيرينى آن نزديك من خوار شد ، و زر و سنگ او نزديك من يكسان گشت ، و چنانستى كه در عرش پروردگار خود مىنگرم و مىبينم كه مردمان را سوى بهشت و دوزخ مىرانند ، پس براى آن ، روز گرسنه بودم و شب بيدار داشتم ، و كل آن چه من در آنم در جنب ثواب و عقاب خداى اندك و حقير است . و أبو نعيم گفت كه داود طايى پست « 116 » آشاميدى و نان نخوردى ، او را از آن بپرسيدند ، گفت : ميان خاييدن نان و آشاميدن پست چندان تفاوت است كه پنجاه آيت بتوان خواند . و مردى بر وى در رفت و گفت : در پوشش « 117 » خانهء تو تيرى شكسته است . گفت : اى برادر زاده ، بيست سال است كه من در اين خانه‌ام ، در پوشش آن نگريسته‌ام . و فضول نظر را كراهيت داشتندى چنان كه فضول

--> ( 115 ) مؤمنون 23 - 60 . ( 116 ) پست ، آرد ، آرد جو ، نخاله ، اين كلمه در ترجمهء « فتيت » ( نان ريزه ) آمده است . ( 117 ) پوشش ، سقف .