الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

716

إحياء علوم الدين ( فارسى )

مىكرد و مىگفت : اى نفس ، نه در فلان و فلان مصاف بودم ؟ مرا گفتى اهل تو و عيال تو تو را فرمانبردارى نمود ، باز گرد ، من نيز گفت تو شنيدم و باز گشتم . همچنين دو بار يا سه بار گفت . [ پس گفت ] : به خداى كه امروز تو را براى خداى عرضه دارم ، بگيرد تو را يا بگذارد . پس من گفتم : امروز در وى نگرم . پس در او نگريستم ، مردمان بر دشمن حمله كردند و او در صف اول بود ، پس دشمن بر مردمان حمله كرد و ايشان متكشف شدند « 110 » و باز گشتند ، او بر جاى خود ايستاده بود و جنگ مىكرد ، تا بارها منكشف شدند و او ثابت بود ، جنگ مىكرد . پس به خداى كه همواره همچنان بود تا آن گاه كه او را انداخته ديدم ، پس بر او و مركب او شصت يا بيشتر زخم نيزه ديدم و بشمردم . و حديث [ ابو ] طلحه ياد كرديم كه مرغى در حايط « 111 » او دل او را در نماز مشغول گردانيد ، پس آن حايط را صدقه كرد تا كفارت آن باشد . و عمر قدمهاى خود را در شب به تازيانه بزدى و گفتى : امروز چه كردى ؟ و مجمع « 112 » سر سوى بأم بر آورد ، چشم او بر زنى آمد ، پس بر نفس خود لازم كرد تا در دنيا باشد سر سوى آسمان بر ندارد . و أحنف بن قيس در شب بىچراغ نبودى ، و انگشت خود بر آن نهادى و نفس خود را گفتى : تو را چه بر آن داشت كه فلان و فلان روز كردى ؟ و وهيب بن ورد چيزى بر نفس خود انكار [ 534 ] كرد « 113 » ، پس موى سينهء خود بكند تا دردى عظيم تحمل نمود ، پس نفس خود را مىگفت : اى بيچارهء من نيكويى تو مىخواهم . و محمد بن بشر داود طايى را ديد كه در حال افطار نان بى نمك مىخورد ، گفت : اگر نمك با آن يار كنى ؟ گفت : سالى است كه نفس مرا به نمك مىخواند ، تا داود در دنياست نمك مچشاد ! پس عقوبت اهل حزم نفس خود را چنين بود . و عجب آن كه تو بنده و پرستار و اهل و فرزند خود را عقوبت كنى بر تقصيرى و بدخويى كه از ايشان صادر شود ، و ترسى كه اگر از ايشان درگذرى كار ايشان از حد اختيار بيرون شود و بر تو ظلم كنند ، پس نفس خود را مهمل گذارى و « 114 » عداوت او تو را بزرگتر است و طغيان او بر تو صعبتر ، و زيان تو از طغيان او بيش از آن است كه از طغيان اهل تو ، چه غايت ايشان آن است كه معيشت دنيا را بر تو مشوش كنند ، و اگر عاقل باشى بدانى كه زندگانى زندگانى آخرت است و نعيم مقيم كه پايان ندارد در آن است و نفس تو است كه زندگانى آخرت را بر تو منغص كند ، پس به عقوبت او اولى

--> ( 110 ) منكشف شدن ، انكشاف ، انهزام ، شكست خوردن . ( 111 ) حايط ، حياط ، چهار ديوارى . ( 112 ) مجمع بن صمغان التيمي ( همان جا ) . ( 113 ) انكار كردن ، زشت شمردن . ( 114 ) در حالى كه .