الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
713
إحياء علوم الدين ( فارسى )
پس نفس غريمى است كه استيفاى « 98 » وامها از او ممكن است ، بعضى به غرامت و بعضى به ردعين ، و بعضى به عقوبت كردن بر آن . و اين ممكن نباشد مگر بعد از تحقيق حساب و تمييز باقى از حقى كه بر وى واجب است . و چون آن حاصل شد ، پس از آن به مطالبت و استيفا مشغول شود . و بايد كه با نفس خود حساب كند بر كل عمر بر روزى روزى ، و ساعتى ساعتى ، در همه اندامهاى ظاهر و باطن ، چنان كه از توبهء ابن صمه آمده است . و او به رقه بود و با نفس خود حساب كردى ، پس روزى حساب كرد ، و او شصت ساله بود ، پس روز آن بشمرد ، بيست و يك هزار و پانصد روز آمد ، پس نعره زد و گفت : واى بر من ! پادشاه را با بيست و يك هزار و پانصد گناه بينم ! پس چگونه باشد چون در روزى ده هزار گناه بود ! پس بيهوش در افتاده وفات كرد . و از گويندهاى شنيدند كه مىگفت : خوش ركضتى « 99 » كرد سوى فردوس اعلى . پس همچنين بايد كه بر انفاس حساب كند و بر معصيت خود به دل و جوارح در هر ساعتى . و اگر بنده در هر گناهى سنگى در سراى خود اندازد ، هر آينه در مدت نزديك از عمر او سرايش پر شود ، و ليكن در حفظ آن « 100 » تساهل كرد ، و فريشتگان بر وى نگاه داشتند . أحصاه اللّه و نسوه ، اى ، علم خداى - عز و جل - بدان محيط است و ايشان آن را فراموش كردند . مرابطهء چهارم در عقوبت نفس بر تقصير آن ( 1 ) هر گاه كه با نفس خود حساب كند و از اكتساب معصيت و ارتكاب تقصير در حق خداى نرهد ، نبايد كه آن را مهمل گذارد . چه اگر مهمل گذارد ، كردن معصيتها بر وى آسان شود ، و با آن انس گيرد و خو باز كردن او از آن دشوار شود ، و آن سبب هلاك او بود ، بلكه بايد كه آن را عقوبت كند . پس چون لقمهاى شبهت به شهوت بخورد ، بايد كه شكم را به گرسنگى عقوبت كند . و چون در غير محرم نگرد ، چشم را به منع نظر عقوبت كند . « 101 » و همچنين هر طرفى را [ 532 ] از اطراف « 102 » به منع آن از شهوتهاى آنها عقوبت كند . و همچنين بود عادت سالكان راه آخرت . چه منصور بن إبراهيم گفت كه مردى از عابدان با زنى سخن گفت ، و بدان انجاميد كه دست بر ران وى نهاد ، پس پشيمان شد و دست در آتش نهاد تا از سوختن آن آواز آمد ، شل « 103 » شد و بسوخت . و آمده است كه در بنى اسرائيل مردى بود كه در صومعه تعبد كردى ، پس زمانى در آن بگذشت ، و روزى نظر او بر زنى افتاد و مفتون او شد و قصد او كرد ، پس پاى بيرون آورد تا سوى او فرود آيد ،
--> ( 98 ) مستوفى كردن ، استيفا ، تمام گرفتن . ( 99 ) ركضت ، حركت ، جنبش . ( 100 ) در حفظ معاصى . ( 101 ) به اينكه چشم باز نگشايد ( زبيدى 10 - 115 ) . ( 102 ) اطراف ، دست و پا و هر نهايتى از تن آدمى . ( 103 ) شل ، دست يا پاى تباه شده و از كار مانده .