الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

714

إحياء علوم الدين ( فارسى )

حق تعالى او را به سابقه « 104 » دريافت ، پس گفت : اين چه [ كارى است كه مىخواهم ] بكنم ! پس نفس او به دو باز آمد ، و خداى - عز و جل - او را نگاه داشت . پس چون خواست كه پاى به صومعه باز گرداند ، گفت : هيهات ! هيهات ! پايى كه به ارادت معصيت خداى بيرون آمد با من در صومعه باز رود ! و اللّه كه آن هرگز نباشد . پس آن را از صومعه معلق بگذاشت ، باد و باران و برف و آفتاب به دو مىرسيد تا پاره پاره شد و بيفتاد ، پس خداى - عز و جل - را بدان شكر گفت . و در بعضى كتب ذكر او منزل گردانيده . و آمده است كه غزوان و أبو موسى در غزوى بودند ، پس كنيزكى برهنه شد و غزوان سوى او نگريست ، پس دست بر آورد و چشمهاى خود را بزد تا بر آماسيد ، و گفت : تو نگريده‌اى در چيزى كه تو را زيان دارد ! و جنيد گفت كه از ابن الكرتنى « 105 » شنيدم كه مرا شبى جنابتى رسيد و به غسل محتاج شدم ، و شبى سرد بود و در نفس خود تأخير و تقصيرى يافتم ، و نفس من گفت كه تأخير بايد كرد تا بامداد برخيزم و آب گرم كنم ، يا در گرمابه روم و نفس خود را رنجور نگردانم . گفتم : اى عجب ، من همه عمر با خداى معاملت كنم ، پس او را بر من حقى واجب شود و من در خود مبادرت و مسارعت نيابم ، و توقف و تأخير يابم ؟ سوگند ياد كردم كه غسل نكنم مگر بر مرقعه ، و سوگند ياد كردم كه آن را بر نكشم و نشپيلم « 106 » و در آفتاب خشك نكنم . و يكى از ايشان يك نظر در زنى نگريست ، پس واجب كرد كه همه عمر آب خنك نخورد ، پس آب گرم خوردى تا زندگانى بر نفس خود منغص كند . و آمده است كه حسان ابن سنان بر غرفه‌اى گذشت و گفت : اين را كى بنا كرده ؟ پس روى به نفس خود آورد و گفت : مىپرسى از چيزى كه مهم تو نيست ؟ هر آينه بر روزه داشتن يك سال تو را عقوبت كنم . پس يك سال روزه داشت . و مالك بن ضيغم گفت كه رياح قيسى « 107 » بيامد و از پدرم بپرسيد پس از نماز ديگر ، گفتيم : خفته است . گفت : اين ساعت وقت خواب است ! پس روى بگردانيد و برفت . و كسى در عقب وى فرستاديم و گفتيم ، او را براى تو بيدار كنيم ؟ آن كسى باز آمد و گفت او مشغولتر از آن است كه چيزى فهم كند ، او را ديدم كه در گورستان رفت و با نفس خود عتاب مىكرد و مىگفت : چرا گفتى اين ساعت وقت خواب است ؟ اين گفتن بر تو واجب بود ؟ مردم هر گاه كه خواهد بخسبد ، چه دانى تو كه اين وقت خواب نيست . بدان كه خداى را بر من عهد است كه هرگز آن را نقض نكنم كه يك سال تو را نگذارم كه سر بر بالين نهى مگر بر بيمارى هايل يا عقلى زايل يا زشتى بر تو رسد . آيا شرم

--> ( 104 ) به سابقهء عمل او . ( 105 ) هو شيخ الجنيد ، منسوب إلى « كرتنا » ناحيهء بخراسان ( زبيدى ، همان جا ) . ( 106 ) شپليدن ، فشاردن . ( 107 ) در برخى نسخه‌ها : رباح قيسى ، زبيدى : رياح القيسي ( هو أبو المهاصر رياح بن عمرو ( 10 - 116 ) .