الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

701

إحياء علوم الدين ( فارسى )

گيرى . پس به صور برفتم گرسنه و تشنه ، و بر ميان خرقه‌اى داشتم و بر كتف من چيزى نبود ، پس به مسجد در رفتم ، دو شخص ديدم نشسته روى به قبله آورده ، بر ايشان سلام گفتم ، مرا جواب ندادند ، پس بار دوم و سوم سلام گفتم ، هم جواب ندادند ، پس گفتم : شما را سوگند مىدهم به خداى كه جواب سلام من بگوييد . پس جوان سر از مرقّعه « 54 » بر آورد و سوى من نگريست و گفت : اى پسر خفيف ، دنيا اندك است ، و از اندك نمانده است مگر اندكى ، پس اى پسر خفيف ، از اندك بسيار بگير . هيچ مشغولى ندارى كه به ديدن ما آمده‌اى ؟ پس كليت مرا بگرفت و سوى من [ ننگريست ] « 55 » و سر بجنبانيد . و من نزديك ايشان بماندم تا نماز پيشين و نماز ديگر بگزارديم ، پس گرسنگى و تشنگى و رنج من بشد . و چون نماز ديگر بود گفتم : مرا پند ده . سر سوى من بر آورد و گفت : اى پسر خفيف ، ما اصحاب مصيبتيم ، ما را زبان پند نيست . پس سه روز نزديك ايشان بماندم ، نه بخوردم و نه بياشاميدم و نه بخفتم ، و نديدم ايشان را كه بخوردند و بياشاميدند و بخفتند . و چون روز سوم بود در سرّ خود گفتم كه ايشان را سوگند دهم تا مرا پند دهند [ 523 ] شايد كه از پند ايشان منفعت گيرم . پس جوان سر بر آورد و گفت : اى پسر خفيف ، لازم گير صحبت كسى كه ديدن او خداى را ياد دهد ، و هيبت او بر دل تو افتد ، و به زبان فعل خود تو را پند دهد ، نه به زبان قول . و السلام . بر خيز از بر ما . پس آن درجهء مراقبان است كه بر دل ايشان اجلال و تعظيم غالب شود ، و در ايشان غير آن را گنجايى نباشد . درجهء دوم مراقبت پرهيزكاران است از اصحاب يمين . و ايشان گروهىاند كه يقين اطلاع خداى بر ظاهر و باطن و بر دلهاى ايشان غالب گشته است ، و لكن ملاحظهء جلال ايشان را مدهوش نگردانيده ، بلكه دلهاشان در حد اعتدال باقى مانده است : التفات به احوال و اعمال در آن مىگنجد ، الا آن است كه با ممارست اعمال از مراقبت خالى نباشند . آرى ، شرم از خداى بر ايشان غالب شده است ، بر اقدام و احجام « 56 » نباشند مگر پس از تثبت در آن ، و امتناع كنند از كل آن چه روز قيامت بدان رسوا شوند ، چه ايشان خداى را در دنيا بر خود مطلع بينند ، پس محتاج نباشند انتظار قيامت را . و اختلاف اين دو درجه به مشاهدات دانسته شود . چه تو در خلوت خود كارها كنى ، پس كودكى يا زنى حاضر شود و دانى كه تو را مىبيند ، از او شرم دارى ، پس نيكو نشينى و احوال خود را رعايت كنى ، نه از اجلال و تعظيم ، بلكه از شرم . چه مشاهدهء او اگر چه تو را مدهوش نكند و

--> ( 54 ) مرقّعه ، جامهء وصله دار ، جامه‌اى كه درويشان از پارچه‌هاى گوناگون دوزند . ( 55 ) نسخهء قاهره : نگريست . ( 56 ) احجام ، باز ايستادن از خوف .