الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
678
إحياء علوم الدين ( فارسى )
مقام دروغ است . چه محذور از دروغ تفهيم چيزى است بر خلاف آن چه او در نفس خود بر آن است ، الا آن است كه از آن جمله است كه در بعضى حالها حاجت بدان ماسّه باشد و مصلحت آن را اقتضا كند . و در تأديب كودكان و زنان و كسانى كه در مثابت ايشان باشند ، و در ترسيدن از ظالمان و قتال دشمنان ، و احتراز از اطلاع ايشان بر اسرار ملك ، پس كسى كه به چيزى از آن مضطر شود ، صدق او در آن آن باشد كه نطق او در آن براى خداى بود ، و در آن چه حق فرمايد و دين اقتضا كند . پس چون آن بگويد صادق باشد ، اگر چه سخن او چيزى مفهوم گرداند كه بر خلاف آن باشد . چه صدق براى ذات خود مطلوب نيست ، بلكه براى دلالت بر حق و خواندن سوى آن مطلوب است ، پس در صورت او نگريسته نشود ، بلكه در معنى او نگريسته آيد . آرى ، در مثل اين موضع بايد كه بنده سوى معاريض رود ، ما دام كه سوى آن راهى يابد . پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - چون روى به سفر آوردى به غير آن آن را بپوشيدى ، تا خبر به دشمنان نرسد كه قصد وى كنند . و اين بر دروغ گذرى ندارد . پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : ليس بكاذب من اصلح بين اثنين فقال خيرا ، اى ، دروغزن نباشد كسى كه ميان دو تن به صلاح آرد و براى آن نيكويى بگويد . و در گفتن ، بر وفق مصلحت در سه موضع رخصت داد : كسى كه ميان دو تن صلح كند ، و كسى كه دو زن دارد ، و كسى كه در مصالح جنگ باشد . پس صدق اينجا به نيت باشد ، و در آن جز صدق نيت و ارادت خير رعايت كرده نشود . پس هر گاه كه قصد او صحيح باشد و نيت او صادق و ارادت او براى تجرد خير ، صادق باشد يا صديق ، هر لفظ كه گويد . پس در آن تعريض اولى . و طريق او آن است كه از يكى آمده است كه او را ظالمى مىطلبيد ، و او در خانه بود ، اهل خود را گفت كه با انگشت دايرهاى بكش ، پس انگشت در آن بنه و بگو « اينجا نيست » . و بدين از دروغ احتراز كرد و ظالم را از خود دفع گردانيد . پس قول او صدق بود ، و ظالم را چنان مفهوم گردانيد كه در خانه نيست . پس كمال اول در لفظ آن است كه از صريح لفظ و از معاريض نيز احتراز كند مگر در حال ضرورت . و كمال دوم آن كه معنى صدق رعايت كند در ألفاظ مناجات خداى ، چون « وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ » ، چه اگر دل او [ 508 ] از خداى منصرف باشد و به آرزوها و شهوتهاى دنيا مشغول بود ، پس او دروغزن بود . و چون [ گفتن ] « إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ » و « انا عبد اللّه » ، چه اگر به حقيقت عبوديت متصف نباشد و جز خداى مطلبى دارد ، سخنش صدق نباشد . و اگر روز قيامت او را به صدق مطالبت كنند در قول او « انا عبد اللّه » ، از تحقيق آن عاجز آيد ، چه اگر بندهء نفس خود بود يا بندهء شهوتهاى خود ، صادق نباشد . و هر چه بنده بدان متقيد شود ، بندهء آن چيز بود . چنان كه عيسى - صلوات اللّه عليه - گفت يا