الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

664

إحياء علوم الدين ( فارسى )

افعال او و عبادتى از عبادات او از حظها و غرضهاى عاجل از اين أجناس خالى ماند . و براى آن گفته‌اند كه هر كه را در عمر خود يك لحظهء خالص براى رضاى خداى تعالى مسلّم ماند برهد . و آن به سبب عزت اخلاص است ، و دشوارى پاك كردن دل از اين شايبه‌ها . بلكه خالص آن است كه بر او باعث نباشد ، مگر طلب قرب حق تعالى . و اين حظها اگر چه باعث است تنها سختى كار بر صاحب آن در آن پوشيده نماند ، و نظر ما در آن است كه قصد اصلى تقرب باشد و اين كارها بدان پيوندد ، آن گاه اين شايبه‌ها يا در مرتبهء مرافقت باشد يا در مرتبهء مشاركت يا در مرتبهء معاونت ، چنان كه در باب نيت گفته شده است . و در جمله يا « باعث نفسى » چون « باعث دينى » باشد يا قوىتر از آن يا ضعيف‌تر . و هر يكى را حكمى ديگر است ، چنان كه ياد خواهيم كرد . و « اخلاص » مخلص گردانيدن عمل است از اين همه شايبه‌ها ، اندك آن و بسيار آن ، تا قصد تقرب در آن مجرد شود و باعثى جز آن نباشد ، و اين صورت نبندد مگر از محبّى كه دوستى خداى را مولع باشد و همتش به آخرت مستغرق ، چنان كه دوستى دنيا را در دل او قرار نماند ، تا به حدى كه خوردن و آشاميدن را نيز دوست ندارد ، بلكه رغبت او در آن همچنان باشد كه در قضاى حاجت ، از آن روى كه ضرورت جبلي است . پس طعام را براى آن كه طعام است نخواهد ، بلكه براى آن كه بر عبادت حق تعالى قوّت دهد ، و خواهد كه شر گرسنگى از وى كفايت شود تا به خوردن محتاج نباشد . پس در دل او حظى نماند در فضول زايد از ضرورت . و قدر ضرورت نزديك او مطلوب باشد ، براى آن كه ضرورت دين او باشد ، پس او را همتى نباشد مگر خداى تعالى . و مثل اين شخص اگر بخورد و بياشامد يا قضاى حاجت كند ، عملش خالص و نيتش صحيح باشد در همهء حركات و سكنات . پس اگر بخسبد تا نفس خود را راحت دهد و بر عبادت پس از آن قوّت گيرد ، خواب او عبادت باشد ، و او را در آن درجهء مخلصان بود . و كسى كه نه چنان باشد در اخلاص در اعمال بر او چون مسدودى باشد مگر به نادر ، چنان كه كسى كه دوستى خداى و دوستى آخرت به دو غالب شود ، حركت معتاد او صفت همّ او گيرد و اخلاص شود . پس كسى كه بر نفس او دنيا و علو و رياست در جملهء غير خداى غالب شود ، همهء حركات او آن صفت كسب كند ، پس عبادات او و روزهء او و نماز و غير آن مسلّم نماند مگر به نادر . پس علاج اخلاص شكستن [ 498 ] حظهاى نفس است و بريدن طمع از دنيا و مجرد شدن براى آخرت ، چنان كه آن بر دل غالب گردد ، چه آن اخلاص را ميسر گرداند . و بسيار اعمال كه آدمى در آن رنج برد و پندارد كه خالص است براى خداى و در آن مغرور باشد ، براى آن كه وجه آفت در آن نمىداند . چنان كه آمده است كه يكى از ايشان گفت كه نماز سى ساله كه در صف اول از مسجد گزارده بودم قضا كردم ، زيرا كه روزى به عذرى در صف دوم ايستادم خجالتى از مردمان در من آمد از آن روى كه مرا در صف دوم ديدند ، دانستم كه نظر مردمان در من در صف اول مسرت من بود ، و