الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
646
إحياء علوم الدين ( فارسى )
تا كار به تعليم او رسد « 38 » . بدانچه مىدانستند كه هر كه مسألهاى بياموزد و بر آن كار نكند و به غير آن رسد ، او جز آلت شر نمىطلبد . و هم سلف از عالم فاجر به خداى نعوذ باللّه نمودهاند و از فاجر جاهل تعوّذ « 39 » ننمودهاند . و يكى از ياران احمد بن حنبل حكايت كرد كه او سالها بر او اختلاط كردى . پس اتفاق افتاد كه احمد از وى اعراض فرمود و او را دور كرد و با وى سخن نگفت ، و او هميشه از سبب تغيير مىپرسيد ، و او ياد نمىكرد تا آخر الامر گفت كه چنين شنيدم كه ديوار خانهء خود را از جانب شارع « 40 » گل كردى و اندازهء سمك گل - و آن سر انگشتى باشد - از شارع مسلمانان بگرفتى ، « 41 » پس تو شايستهء تعلّم علم نباشى . و مراقبهء سلف احوال طلبهء علم را چنين بود . پس اين و امثال اين از آن جمله است كه بر احمقان و اتباع شيطان پوشيده شود ، اگر چه ارباب طيلسان « 42 » و آستين فراخ باشند ، و اصحاب زبان دراز و بسيار فضل ، اى ، از علمهايى كه مشتمل نباشد بر ترسانيدن از دنيا و باز زدن از آن و ترغيب در آخرت و خواندن بدان ، بلكه آن علمهايى است كه به خلق تعلق كند و به واسطهء آن به جمع حطام و تبع گرفتن مردمان و تقدم بر اقران توان رسيد . پس اكنون قول پيغامبر - عليه السلام : الاعمال بالنّيّات مخصوص باشد از سه قسم به طاعت و مباحات ، بيرون از معاصى . چه طاعت به « قصد » معصيت شود ، و به « قصد » طاعت باشد ، و مباح به « قصد » طاعت و معصيت گردد ، و اما معصيت به « قصد » اصلا طاعت نگردد . آرى ، نيت را در آن مدخلى است . و آن چنان است كه چون قصدهاى خبيث بدان پيوندد بزهء آن تضاعف پذيرد ، و و بال آن بزرگ شود ، چنان كه در « كتاب توبه » ياد كرديم . قسم دوم - طاعتها ( 1 ) و آن به نيت باز بسته است ، در اصل صحت و در تضاعف فضل آن . اما اصل آن كه بدان عبادت خداى نيت كند نه غير آن ، چه اگر نيت ريا كند معصيت شود . و اما تضاعف فضل به بسيارى نيتهاى خوب باشد ، چه به يك طاعت امكان دارد كه خيرهاى بسيار نيت كرده شود . پس او را به هر نيتى ثواب باشد ، چه هر يكى از آن حسنهاى است . پس هر حسنه به ده مثل آن مضاعف كرده شود ، چنان كه خبر و آيت بدان وارد است . و مثال آن نشستن است در مسجد ، چه آن طاعت است ، و امكان دارد كه در آن نيتهاى بسيار كرده شود ، تا « 43 » از فضايل اعمال متقيان شود ، و او را به درجات مقربان رساند .
--> ( 38 ) تا چه رسد به تعليم او . ( 39 ) نعوذ ، پناه گرفتن ، نعوذ باللّه گفتن . ( 40 ) شارع ، راه ، كوچه . ( 41 ) كيمياى سعادت : يك ناخن از شاهراه مسلمانان گرفتى ( 2 - 463 ) . ( 42 ) طيلسان ، ردا و فوطهاى كه خطيبان و قاضيان بر دوش اندازند . ( 43 ) تا ، حتى .