الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

641

إحياء علوم الدين ( فارسى )

طريق آن و مبلغ « 22 » اثر راهها در رسيدن به مقصد دريابد ، و بعضى اثرها به بعضى قياس كند تا پس از آن او را راجحتر به اضافت مقصود ظاهر شود . چه هر كه گويد « نان به از ميوه » ، به آن آن خواهد كه به اضافت « 23 » مقصود قوت و غذا گرفتن بهتر . و در نيابد آن را مگر كسى كه دريابد كه غذا را مقصودى است و آن صحت و بقاست ، و آثار غذاها در آن مختلف است ، و اثر هر يكى دريابد ، و بعضى را به بعضى قياس گيرد . و طاعتها غذاى دلهاست ، و مقصود شفاى آن است ، و بقا و سلامت آن در آخرت ، و سعادت و تنعم آن به لقاى خداى . پس مقصد لذت سعادت است به لقاى حق تعالى بس . و به لقاى حق هرگز تنعم نباشد مگر كسى را كه بر محبت خداى تعالى بميرد و عارف باشد به او ، و دوست ندارد او را مگر كسى كه بشناسد ، و هرگز با او انس نگيرد مگر كسى كه دايم او را ياد كند . پس انس به دوام ذكر حاصل آيد و معرفت به دوام فكر ، و محبت بضرورت پس از معرفت باشد . و دل براى دوام ذكر و فكر مهيا نشود مگر چون از شواغل دنيا فارغ آيد ، و هرگز از شواغل آن فارغ نيايد مگر چون شهوتها از نفس او انقطاع پذيرد تا مايل خير و مريد آن باشد ، و از شر متنفر گردد و آن را دشمن گيرد . و به خيرات و طاعات آن گاه مايل شود كه بداند كه سعادت او در آخرت بدان منوط است ، چنان كه عاقل به فصد و حجامت ميل كند بدانچه داند كه سلامت او در آن است . و چون اصل ميل به معرفت حاصل آيد ، به عمل كردن بر مقتضى آن و مواظبت نمودن بر آن قوّت گيرد . چه مواظبت بر مقتضى صفات دل و ارادت آن به عمل منزلت « 24 » غذا و قوت باشد آن صفت را ، تا آن صفت استوار شود ، و به سبب آن قوّت گيرد . چه مايل به طلب علم يا رياست ، ميل او در ابتدا جز ضعيف نباشد ، پس اگر مقتضى ميل را متابعت كند و به علم و تربيت رياست و علمهايى كه بدان آن را طلبند مشغول شود ، ميل تأكّد پذيرد و راسخ شود ، و باز بودن « 25 » از آن بر او دشوار آيد . و اگر مقتضى ميل را خلاف كند ، ميل او ضعيف و شكسته شود ، و بسا كه زوال پذيرد و محو شود . بلكه كسى كه روى خوب بيند و طبعش بدان مايل شود ميلى ضعيف ، اگر آن را متابعت نمايد و بر مقتضى آن عمل كند و بر ديدن و مجالست و مخالطت و مجاورت مداومت برزد ، ميل او قوى شود تا به حدى كه كار از اختيار شود ، و باز بودن « 26 » از آن نتواند . و اگر نفس خود را در ابتدا باز دارد و مقتضى ميل را خلاف كند ، قوت و غذا را از صفت ميل قطع كرده باشد ، و از آن زجرى و دفعى باشد او را ، تا به سبب آن ضعيف شود و محو گردد . و همچنين همهء صفتها و همهء خيرها و طاعتها آن است كه بدان آخرت خواسته شود . و همهء شرها آن است كه بدان دنيا براى دنيا خواسته شود نه براى آخرت . و ميل نفس به خيرهاى اخروى و باز گشتن آن از دنيوى آن است كه او را براى ذكر و فكر فارغ گرداند ، و آن جز به مواظبت بر طاعت و

--> ( 22 ) مبلغ ، مقدار . ( 23 ) به اضافت ، به نسبت . ( 24 ) منزلت ، به منزلهء . ( 25 ) باز بودن ، دست كشيدن . ( 26 ) باز بودن ، دست كشيدن .