الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

640

إحياء علوم الدين ( فارسى )

در وقت آن جماعتى از مردمان حاضر آيند و اين كار به سبب مشاهدهء ايشان سبك‌تر شود ، و از نفس خود داند كه اگر منفرد و خالى بودى در آن سستى نكردى ، و داند كه اگر آن طاعت نبودى مجرد ريا بر آن حمل نكردى ، پس اين آميزشى باشد كه به نيت راه يابد . و اين جنس را معاونت نام كنيم . پس باعث دوم يا رفيق باشد يا شريك يا معين . و حكم آن در باب اخلاص ياد خواهيم كرد . و غرض ما اكنون بيان اقسام نيتهاست . چه عمل تابع باعث است ، پس او را « 21 » حكم باعث باشد . و براى آن گفته‌اند : انّما الاعمال بالنّيّات . زيرا كه آن تابع است و در نفس خود حكمى ندارد ، و حكم متبوع راست . بيان سرّ قول پيغامبر عليه الصلاة و السلام : نيّة المؤمن خير من عمله ، ( 1 ) اى ، نيت مؤمن به از كار اوست بدان كه گمانى برده آيد كه سبب اين ترجيح آن است كه « نيت » سرّى است كه بر آن جز خداى - عز و جل - مطلع نشود و « عمل » ظاهر است ، و « عمل سر » را فضل است . و اين درست است ، و ليكن مراد ما چنين نيست . چه اگر نيت دارد كه خداى را به دل ياد كند يا در مصالح مسلمانان تفكر كند ، عموم حديث آن اقتضا كند كه « نيت تفكر » به از « تفكر » باشد . و باشد كه گمان برده آيد كه سبب اين ترجيح آن است كه نيت دايم باشد تا آخر عمل ، و عمل دايم نبود . و اين ضعيف است ، چه معنى آن بدان باز گردد كه عمل بسيار به از عمل اندك ، بلكه چنين نيست ، چه نيت اعمال نماز روا كه دايم نماند مگر در لحظه‌هاى شمرده ، و عملها دايم بود ، و عموم اقتضا كند كه « نيت او به از عمل او باشد . و گاه گفته شود كه معنى آن است كه نيت بى عمل به از عمل بى نيت . و اين همچنين است ، و ليكن بعيد است كه مراد اين باشد . چه در عمل بى نيت در حال غفلت اصلا خيرى نيست ، و نيت مجرد خير است ، و ظاهر ترجيح براى مشتركين در « اصل خير » است . بلكه مراد از اين سخن آن است كه هر طاعتى كه به نيت و عمل انتظام پذيرد ، نيت او از جملهء خيرات باشد و عمل از جملهء خيرات ، و ليكن نيت از جملهء طاعات به از عمل باشد . اى ، هر كه را [ 480 ] از ايشان در مقصود اثرى است ، و اثر نيت بيش از اثر عمل است . پس معنى آن است كه نيت مؤمن از جملهء طاعات او به از عمل او كه از جملهء طاعات اوست . و غرض آن كه بنده را در نيت و عمل اختيار است . پس آن دو عمل است ، و نيت از جملهء بهتر آن است . پس اين است كه معنى او . و اما سبب آن كه او از « عمل » راجح است و به از آن است ، در نيابد مگر كسى كه مقصد دين و

--> ( 21 ) عمل را .