الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

46

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و در خبر است : آخر من يخرج من النّار يعطى مثل الدّنيا كلّها عشرة أضعاف ، اى ، آخر كسى كه از آتش بيرون آورده شود مثل كل دنيا ده بار به وى داده آيد . و گمان مبر كه مراد از اين تقدير است براى مساحت اطراف جسمها ، بدان كه فرسنگى به دو فرسنگ يا به ده فرسنگ مقابله كرده شود ، چه اين نادانستن طريق ضرب مثل است . بل اين چنان است كه كسى گويد كه اشترى از وى بستد و ده مثل آن به وى داد ، بدانچه شتر ده دينار ارزد و او صد دينار به وى داده باشد . و اگر از مثل جز مثل در وزن و گرانى نداند ، پس صد دينار اگر در پلهء ترازويى نهد و شتر در پلهء ديگر ، صد دينار عشر عشير آن نباشد . بلكه آن موازنهء معانى [ أجسام ] و أرواح است تنها ، نه موازنهء اشخاص و هياكل . چه گرانى و طول و عرض شتر مقصود نيست ، بلكه مقصود ماليّت « 120 » آن است . پس روح آن ماليت است ، و جسم آن گوشت و خون . و صد دينار به موازنهء روحانى ده مثل آن باشد ، نه به موازنهء جسمانى . و آن صدق است نزديك كسى كه از زر و شتر روح ماليت داند . بلكه اگر وى را گوهرى دهد كه وزن او يك مثقال باشد و قيمت او صد دينار و گويد ده مثل آن دادم ، صادق بود . و ليكن صدق او جز جوهرى نداند ، چه روح جوهر به مجرد بصر دريافته نشود ، بلكه به فطنتى ديگر وراى بصر دريافته شود . و براى آن كودك ، بل روستايى و بدوى آن را استوار ندارد و گويد كه « اين گوهر جز سنگى كه وزن آن يك مثقال است نيست ، و وزن شتر هزار هزار مثقال است ، پس آن چه گفته است كه دل مثل آن داده‌ام دروغ است . » و دروغگوى بتحقيق كودك است ، و ليكن نزديك او آن را محقّق نتوان كرد ، مگر بدان كه چشم داشته آيد كه بلوغ و كمال او حاصل شود ، و در دل او نورى كه بدان أرواح جواهر و ديگر مالها توان شناخت پيدا آيد ، آن گاه صدق آن وى را روشن شود . و عارف عاجز است از آن چه مقلّد قاصر را صدق پيغامبر - عليه السلام - در موازنه مفهوم گرداند ، چه گويد : بهشت در آسمان‌هاست . چنان كه در اخبار آمده است . و آسمان‌ها از دنياست ، پس چگونه ده مثل دنيا در دنيا باشد ! چنان كه بالغ عاجز است از آن چه آن موازنه را به فهم كودك و بدوى رساند . [ 33 ] و چنان كه جوهرى چون در تفهيم آن موازنه به روستايى و بدوى مبتلا شود مرحوم باشد ، عارف چون در تفهيم اين موازنه به ابله مبتلا شود مرحوم بود . و براى آن پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : ارحموا ثلاثة : عالما بين الجهّال و عزيز قوم ذلّ و غنىّ قوم افتقر ، اى ، ببخشاييد بر سه كس : عالمى كه در ميان جاهلان باشد ، و عزيز قومى كه خوار شود ، و توانگر گروهى كه درويش گردد . و پيغامبران ميان امّت بدين سبب مرحومند ، و رنج ديدن ايشان از نادانى امّت فتنه است و امتحان است و ابتلاست و بلاست كه از جانب حق به ايشان موكل شده است ، و قضاى أزلي به توكيل آن سابق است . اين است مراد از قول پيغامبر - عليه السلام : البلاء موكّل بالانبياء ثمّ الاولياء ثمّ الامثل

--> ( 120 ) ماليّت ، ارزش .