الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
636
إحياء علوم الدين ( فارسى )
مگوييد كه فلان در راه خداى كشته شد ، چه هر كه براى اعلاى كلمهء خداى كارزار كند ، او در راه خداى باشد . و جابر روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : يبعث كلّ عبيد على ما مات عليه ، اى ، هر بندهاى بر چيزى انگيخته شود كه بر آن وفات كرد . و أحنف از أبو بكر روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : إذا التقى المسلمان بسيفهما فالقاتل و المقتول في النّار ، اى ، چون دو مسلمان با شمشيرهاى خود فراهم آيند ، كشنده و كشته شده در آتش باشند . گفتند : يا رسول اللّه ، اين كشنده است ، كشته شده چرا ؟ گفت : لانّه أراد قتل صاحبه ، اى ، زيرا كه او كشتن يار خود خواست . و در حديث أبو هريره است - رضى اللّه عنه - من تزوّج امرأة على صداق و هو لا ينوي أداءه فهو زان و من ادّان دينا و هو لا ينوي قضاءه فهو سارق ، اى ، هر كه به زنى كند زنى را بر مهريهاى و او نيت اداى آن نداشته باشد ، پس او زانى است ، و هر كه دينى كند چيزى و نيت دادن آن نداشته باشد ، پس او دزد است . و گفت - عليه السلام : من تطيّب للَّه تعالى جاء يوم القيامة و ريحه اطيب من المسك و من تطيّب لغير اللّه تعالى جاء يوم القيامة و ريحه أنتن من الجيفة ، اى ، هر كه خوشبويى براى خداى - عز و جل - كند روز قيامت بيايد و بوى او خوشتر از مشك باشد ، و هر كه خوشبويى براى غير خداى كند روز قيامت بيايد و بوى او بتر از مردار بود . و اما آثار ( 1 ) عمر خطاب - رضى اللّه عنه - گفت : فاضلتر كارها گزاردن فريضههاست ، و پرهيزيدن از حرامها ، و صدق نيت در آن چه نزديك خداى است . و سالم بن عبد اللّه به عمر بن عبد العزيز نوشت : بدان كه عون حق تعالى بنده را بر اندازهء نيت اوست ، پس اگر نيت او تمام باشد ، عون خداى - عز و جل - او را تمام باشد ، و اگر نيت او تمام نباشد ، به اندازهء آن ، عون نقصان پذيرد . و يكى از سلف گفت : بسا كار خرد كه نيت آن را بزرگ گرداند ، و بسا كار بزرگ كه نيت آن را خرد كند . و داود طايى گفت : همت نيكو كار تقوى بود ، پس اگر همهء جوارح او به دنيا متعلق شود ، نيت او روزى او را به عمل شايسته باز آرد ، و همچنين جاهل بر عكس آن باشد . و ثورى گفت : نيت براى عمل بياموختندى چنان كه عمل آموزند . و يكى از علما گفت : نيت براى عمل پيش از عمل بطلب ، تا نيت خير دارى در خير باشى . و يكى از مريدان بر علما [ 477 ] رفتى و گفتى كه راه نماييد مرا به عملى كه در آن هميشه براى خداى عامل باشم ، چه من دوست ندارم كه ساعتى از شب يا از روز بر من گذرد كه نه من عاملى باشم از عمّال خداى . پس وى را گفتند : حاجت خود يافتى ، چندانى كه توانى نيكويى كن ، و چون سست شدى يا آن را بگذاشتى