الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

624

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و پيغامبر - عليه السلام - گفت : رأيت ميزانا دلّى من السّماء فوضعت في كفّة و وضعت امّتى في كفّة فرجحت بهم ، فوضع ابو بكر في كفّة و جيء بأمّتى و وضعت في كفّة فرجح بهم ، اى ، ترازويى ديدم كه از آسمان فرو هشتند ، پس مرا در پله‌اى نهادند و امت مرا در پله‌اى ، من راجح آمدم ، پس أبو بكر را در پله‌اى نهادند ، و امت مرا بياوردند و در پله‌اى نهادند ، پس أبو بكر راجح آمد . و با اين همه ، استغراق رسول به خدا به نوعى بود كه دل او جاى خلّت ديگرى نداشت . و گفت : لو كنت متّخذا من النّاس خليلا لاتّخذت ابا بكر خليلا و لكن صاحبكم خليل اللّه ، اى ، اگر از مردمان دوستى گرفتمى هر آينه [ 471 ] ابو بكر را دوست گرفتمى ، و ليكن صاحب شما دوست خداى است . و به « صاحب » نفس خود را خواست . خاتمت كتاب در سخنان متفرقه كه به محبت تعلق دارد كه از آن منفعت باشد . ( 1 ) سفيان گفت : محبت متابعت پيغامبر است . و ديگرى گفت : دوام ذكر است . و ديگرى گفت : برگزيدن محبوب است . و بعضى گفتند : كراهيت بقاست در دنيا . و همهء آنها اشارت است به ثمرهء محبت ، فاما حقيقت و ماهيت محبت را متعرض نشده‌اند . و بعضى گفتند : محبت معنيى است از محبوب ، قهر كننده به دلها كه دلها از دريافت آن عاجز است و زبانها از عبارت آن ممتنع . و جنيد - رضى اللّه عنه - گفت : حق تعالى حرام كرد دوستى را بر صاحب علاقت « 375 » . و گفت : هر محبت كه به عوض باشد چون عوض زايل شود محبت زوال پذيرد . و ذو النون گفت : بگوى كسى را كه دوستى خداى ظاهر كرد : بترس از آن كه غير خداى را ياد كنى و منقاد شوى . و شبلى را گفتند : صفت عارف و محب بيان كن . گفت : اگر عارف سخن گويد هلاك شود ، و محب اگر خاموش باشد هلاك گردد . و شبلى گويد : يا ايّها السّيّد الكريم * حبّك بين الحشاء مقيم يا رافع النّوم عن جفوني * أنت بما مرّ بي عليم اى ، اى بهتر كريم ، دوستى تو ميان دل مقيم است . اى بردارندهء خواب از پلكهاى من ، تو بدانچه بر من گذشت دانايى . و ديگرى گفت : عجبت لمن يقول ذكرت ربّى * و هل انسى فاذكر ما نسيت أموت إذا ذكرتك ثمّ احيى * و لو لا حسن ظنّى ما حييت

--> ( 375 ) صاحب علاقت ، دوستدار دنيا .