الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
625
إحياء علوم الدين ( فارسى )
فأحيي بالمنى و أموت شوقا * فكم احيى عليك و كم أموت شربت الحبّ كأسا بعد كأس * فما نفد الشّراب و ما رويت فليت خياله نصب لعيني * فان أقصرت في نظرى عميت اى ، عجب دارم از كسى كه گويد ياد كردم پروردگار خود را ، و هيچ فراموش نكردهام كه ياد كنم آن چه فراموش كردهام . بميرم ، چون تو را ياد كنم پس زنده شوم ، و اگر نيكو گمانى نباشد زنده نشوم . پس بزيم به آرزو و بميرم به شوق ، پس براى تو چند زيم و چند ميرم . بياشاميدم دوستى را جامى پس از جامى ، پس نه شراب نيست گشت و نه من سير گشتم . پس كاشكى خيال او پيش چشمم بايستى ، اگر باز باشم از نگريستن كور بادم . و رابعه روزى گفت : كه دلالت كند ما را بر دوست ما ؟ كنيزك او گفت : دوست ما با ماست و ليكن دنيا ما را از او جدا كرده است . و ابن الجلاء گفت كه حق تعالى به عيسى - عليه السلام - وحى فرستاد كه چون بر سرّ بندهاى مطلع شوم و دوستى دنيا و آخرت در آن نيابم ، از دوستى خود آن را پر گردانم و متولى حفظ او شوم . و سمنون روزى در محبت سخن مىگفت ، مرغى پيش او فرود آمد ، منقار بر زمين مىزد تا خون از او روان شد و بمرد . و إبراهيم بن ادهم گفت : تو مىدانى كه بهشت نزديك من پر پشهاى وزن نيارد در جنب آن كه مرا اكرام فرمودى به دوستى خود ، و انس دادى به ذكر خود ، و فارغ گردانيدى براى تفكر در عظمت خود . و سرّى سقطى گفت : هر كه خداى را دوست دارد زندگانى يابد ، و هر كه به دنيا ميل كند سرگردان شود . و احمق بامداد و شبانگاه در تأخير باشد . و رابعه را - رضى اللّه عنها - پرسيدند كه دوستى تو پيغامبر را چگونه است ؟ گفت : به خداى كه من او را نيك دوست دارم ، و ليكن دوستى خالق مرا مشغول گردانيده است از دوستى مخلوقان . و عيسى را - صلوات اللّه عليه - از فاضلترين عملها پرسيدند ، گفت : [ 472 ] خشنود بودن از خداى و دوست داشتن او . بايزيد گفت : محب دنيا و آخرت را دوست ندارد ، بدرستى كه از مولاى خود بجز مولاى خود را نخواهد . و شبلى - رضى اللّه عنه - گفت : دوستى دهشتى است در لذت و حيرتى است در تعظيم . و گفتهاند كه محبت آن است كه اثر تو را از تو محو كند تا در تو چيزى نماند كه از تو باز گردد به تو . و گفتهاند كه محبت نزديكى دل است به محبوب به استبشار و شادى . و خوّاص - رضى اللّه عنه - گفت : محبت محو ارادتهاست و سوخته شدن همهء صفتها و حاجتها . و سهل را - رضى اللّه عنه - از محبت پرسيدند ؟ گفت : گردانيدن خداى است دل بنده را سوى مشاهدهء خود پس از دريافتن مراد از او . و گفتهاند : معاملت محب بر چهار منزلت است : محبت و هيبت و شرم و تعظيم . و فاضلتر آن تعظيم و محبت است ، چه اين دو منزلت در بهشت با اهل بهشت باقى ماند و غير از ايشان برداشته