الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
623
إحياء علوم الدين ( فارسى )
دوستتر از شناختن ايشان نباشد . و نيز گفت - عليه السلام : ثلاث من كنّ فيه استكمل ايمانه : لا يخاف في اللّه لومة لائم ، و لا يرائى بشيء من عمله ، و إذا عرض له أمران أحدهما للدّنيا و الآخر للآخرة ، آثر امر الآخرة على امر الدّنيا ، اى ، سه خصلت است كه هر كه را باشد ايمان او كامل بود در كار خداى : از ملامت ملامت كننده نترسد ، [ 470 ] و به چيزى از عمل خود ريا نكند ، و چون دو كار وى را پيش آيد ، يكى براى دنيا و ديگرى براى آخرت ، كار آخرت را بر كار دنيا برگزيند . و گفت - عليه السلام : لا يكمل ايمان العبد حتّى يكون فيه ثلاث خصال : إذا غضب لم يخرجه غضبه من الحقّ ، و إذا رضى لم يدخله رضاه باطل ، و إذا قدر لم يتناول ما ليس له ، اى ، ايمان بنده كامل نشود تا آن گاه كه در او سه خصلت باشد : چون در خشم شود ، خشم او او را از حق بيرون نبرد ، و چون راضى شود ، رضاى او او را در باطل نيارد ، و چون قدرت يابد ، آن چه او را نباشد نگيرد . و در حديثى ديگر است : ثلاث من اوتيهنّ فقد أوتي مثل ما أوتي آل داود : العدل في الرّضا و الغضب ، و القصد في الغنى و الفقر ، و خشية اللّه في السّر و العلانية ، اى ، سه چيز است هر كه را دادند مثل آن چه [ باشد كه ] آل داود را داده بودند : عدل در خشنودى و خشم ، و ميانه روى در توانگرى و درويشى ، و ترس خداى در نهان و آشكارا . و اين شرطهايى است كه پيغامبر - عليه السلام - براى اول ايمان ياد كرده است ، پس عجب از كسى كه دعوى علم دين كند و در نفس خود ذرهاى از اين شرطها نيابد . پس نصيب او از علم و عقل او آن باشد كه انكار كند چيزى را كه نباشد مگر پس از گذشتن مقامهاى عظيم وراى ايمان . و در اخبار است كه حق تعالى به يكى از پيغامبران وحى فرستاد كه دوست كسى را گيرم كه در ذكر من سستى نكند ، و او را جز من نباشد ، و چيزى از آفريدگان من بر من نگزيند ، و اگر به آتش سوخته شود به سوختن آتش دردمند نگردد ، و اگر به ارّهاى بريده شود بسودن آهن را المى نيابد . پس هر كه دوستى او را تا اين حد غلبه نكند ، پس از كجا مىداند آن چه وراى دوستى است از كرامات و مكاشفات ؟ و همهء اينها وراى دوستى اوست ، و دوستى وراى كمال ايمان است ، و مقامات ايمان و تفاوت آن در زيادت و نقصان بىشمار است . و براى آن پيغامبر - عليه الصلاة و السلام صدّيق را - رضى اللّه عنه - گفت : انّ اللّه تعالى قد أعطاك مثل ايمان كلّ من آمن بى من امّتى و أعطاني مثل ايمان كلّ من آمن به من ولد آدم ، اى ، خداى - عز و جل - بداد تو را مثل ايمان همگنان كه به من بگرويدند از امت من ، و بداد مرا مثل ايمان همگنان از فرزندان آدم . و در حديث ديگر است : انّ للَّه تعالى ثلاثمائة خلق من لقيه بخلق منها مع التّوحيد دخل الجنّة ، اى ، بارى تعالى را سيصد خوى است ، هر كه او را به خويى از آن بيند با توحيد ، در بهشت رود . پس أبو بكر گفت : يا رسول اللّه ، در من هيچ خويى از آن هست ؟ گفت : كلّها فيك يا ابا بكر و احبّها إلى اللّه تعالى السّخاء ، اى ، كل آن در تو است اى ابو بكر ، و دوستتر آن نزديك خداى سخاست