الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

622

إحياء علوم الدين ( فارسى )

كشيدند و جامهء خود بستدند و مرا سيلى زدند و دردمند كردند ، پس از آن مرا « دزد گرمابه » گفتندى ، آن گاه نفس من بياراميد . پس نفسهاى خود را رياضت كردندى تا حق تعالى ايشان را خلاص دادى از نگريستن به خلق ، پس نگريستن به نفس ، چه ملتفت به نفس خود از خداى محجوب است . و مشغولى او به نفس خود حجاب اوست ، چه ميان دل و خداى حجابى دور كننده و حايل شونده نيست ، و دورى دلها مشغولى آن است به غير خود يا به نفس خود ، و بزرگتر حجابها مشغولى نفس است . و براى آن آمده است كه عدولى « 373 » رفيع منزلت از اعيان اهل بسطام از مجلس بايزيد جدا نشدى ، روزى بايزيد را گفت : سى سال است كه من صايم الدهرم ، افطار نكنم ، و همه شب در قيام باشم ، نخسبم ، و در دل خود از اين علم كه تو مىگويى چيزى نمىيابم با آن چه بدان مصدّقم و آن را دوست دارم . بايزيد گفت : اگر سيصد سال روزه دارى و شب در قيام گذارى ذره‌اى از اين نيابى . گفت : چرا ؟ گفت : براى آن كه به نفس خود محجوبى . گفت : اين را دارويى هست ؟ گفت : آرى . گفت : بگو تا بكنم . گفت : قبول نكنى . گفت : بفرماى تا فرمان به جاى آرم . گفت : اين ساعت بر مزيّن « 374 » رو و موى سر و روى حلق كن و اين لباس بركش و از گليمى ازار ساز و توبره‌اى پر جوز در گردن خود در آويز و كودكان گرد خود جمع كن و بگو هر كه مرا سيلى زند جوزى به دو دهم ، و در جملهء بازارها بگرد ، و هم بر اين حال نزديك عدول « 375 » رو و نزديك كسانى كه تو را شناسند . آن مرد گفت : سبحان اللّه ، مرا مثل اين مىفرمايى ؟ بايزيد گفت : « سبحان اللّه » گفتن تو شرك است . گفت : چگونه ؟ گفت : نفس خود را بزرگ داشتى و آن را به پاكى ياد كردى نه پروردگار خود را . گفت : اين نكنم و ليكن چيزى ديگر فرماى . گفت : پيش همه چيز به اين ابتدا كن . گفت : طاقت ندارم . گفت : تو را گفتم كه قبول نكنى . پس آن چه بايزيد فرمود داروى كسى است كه بيمارى او نگريستن او باشد به خود ، و درد او نگريستن مردمان باشد به دو . و از اين بيمارى دارويى جز اين و امثال اين نرهاند . پس كسى كه طاقت اين دارو ندارد نبايد امكان شفا در حق كسى كه نفس خود را بدين علاج كرده باشد انكار كند پس از بيمارى ، يا اصلا به مثل آن بيمارى نديده باشد . و كمتر درجات صحت ايمان است به امكان آن . پس واى بر كسى كه از اين مقدار اندك نيز محروم است . و اين كارها روشن و واضح است از شرع ، و مع ذلك مستبعد است نزديك كسى كه خود را از علماى شرع شمرد . چه پيغامبر - عليه السلام - گفت : لا يستكمل العبد الايمان حتّى يكون قلّة الشّيء احبّ إليه من كثرة الشّيء ، و حتّى يكون ان لا يعرف احبّ إليه من ان يعرف ، اى ، بنده به كمال ايمان نرسد تا اندكى چيز نزديك او دوست‌تر از بسيارى آن نباشد ، و تا ناشناختن مردمان او را نزديك او

--> ( 373 ) عدول ( صيغهء مبالغه ) ، گواه راستگو ، شاهد . ( 374 ) مزيّن ، سر تراش ، حجّام ، سلمانى . ( 375 ) عدول ( ج عدل و عادل ) ، شاهدان بسيار راستگو .