الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

595

إحياء علوم الدين ( فارسى )

فرمود ، گفت : وَ سَلامٌ عَلَيْهِ [ 448 ] يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا « 297 » و بنگر كه چگونه از برادران يوسف احتمال « 298 » فرمودند بدانچه بر يوسف كردند . و يكى از علما گفت كه از اول قول او تعالى : لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا ، « 299 » تا آخر بيست آيت ، بارى تعالى از ايشان اخبار فرمود كه در او بى رغبت بودند ، چهل و اند گناه شمردم كه بعضى از آن از بعضى بزرگتر است ، و در يك كلمه سه و چهار جمع مىشود ، پس ايشان را بيامرزيد و عفو فرمود از ايشان . و از عزيز « 300 » كه يك مسئله در قدر پرسيد احتمال نكرد تا به حدى كه وى را گفتند كه نام تو از ديوان نبوت پاك كنيم . و همچنين بلعم باعور از أكابر علما بود ، پس دنيا به دين حاصل كرد ، از وى آن را احتمال نفرمودند . و آصف از مسرفان بود و به جوارح معصيت مىكرد ، از وى عفو فرمودند . و حق تعالى به سليمان - عليه السلام - وحى فرستاد كه اى پيشواى عارفان و اى پسر راهنماى زاهدان ، تا كى پسر خالهء تو ، آصف ، مرا معصيت كند ؟ و من بارها از وى درگذارم ، به عزت و جلال من اگر او را عقوبتى از عقوبات من بگيرد ، هر آينه او را بگذاريم تا عبرت باشد براى كسى كه با اوست ، و نكال « 301 » باشد براى كسى كه پس از اوست . و چون آصف بر سليمان آمد ، از اين حال او را اخبار فرمود . پس او بيرون رفت و بر تلى از ريگ بايستاد ، پس سر خود و دستها سوى آسمان برداشت و گفت : الهى و سيدى ، تو تواى ، و من منم ، چگونه توبه كنم اگر مرا توبه ندهى ؟ و چگونه عصمت طلبم اگر مرا در عصمت ندارى ، هر آينه معاودت كنم ؟ پس حق تعالى او را الهام داد كه راست گفتى ، اى آصف ، تو تواى ، و من منم ، كار از سر گير ، چه توبهء تو قبول فرمودم ، و من توبه دهنده و من بخشايندهء رحيمم . و اين سخن كسى است كه بر وى ادلال كند ، و از وى به وى بگريزد ، و از او به دو نگرد . و در خبر است كه حق تعالى بنده‌اى را الهام داد پس از آن كه بر شرف هلاك رسيده بود ، رحمت او وى را دريافت ، كه بسيار گناه است كه مرا بدان مواجهت كردى و بيامرزيدم او را از تو ، و به كم از آن امتى را از امتان هلاك كرده‌ام . پس اين سنت حق تعالى است در بندگان او به ترجيح و تفضيل و تقديم و تأخير ، چنان كه مشيت أزلي او بدان سابق شده است . و اين قصه‌ها در قرآن براى آن آورده شده است تا سنت خداى در بندگان متقدم بدانند ، چه در قرآن هيچ چيزى نيست مگر راه راست و روشنايى و تعرف از حق تعالى بندگان را . پس گاهى به تقديس تعريف فرمايد و گويد : قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ ، لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ . « 302 » و گاهى به صفت جلال خود تعريف فرمايد و گويد : السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ ، « 303 » و گاهى به افعال مخوف و مرجو سنت خود در پيغامبران و

--> ( 297 ) مريم 19 - 15 . ( 298 ) احتمال ، تحمل كردن ( 299 ) يوسف 12 - 8 . ( 300 ) عزيز بن شاروخا ( زبيدى 9 - 644 ) . ( 301 ) نكال ، عذاب و عقوبتى كه مايهء عبرت ديگران باشد . ( 302 ) سورهء اخلاص 112 . ( 303 ) حشر 59 - 23 .