الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

594

إحياء علوم الدين ( فارسى )

إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِي مَنْ تَشاءُ . « 286 » اى ، اين است ابتلاى تو ، گمراه كنى آن كس را كه خواهى و سخن او در تعلل و اعتذار ، چون وى را گفتند : اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ ، و گفت : وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ ، « 287 » اى ، ايشان را بر من گناه است . و قول او : إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ وَ يَضِيقُ صَدْرِي ، « 288 » اى ، بترسم كه مرا دروغزن دارند و دل من تنگ شود . و قول او : إِنَّنا نَخافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنا أَوْ أَنْ يَطْغى ، « 289 » اى ، ما بترسيم كه در عقوبت ما تعجيل نمايند يا تكبر كنند و عاصى شوند . و اين از غير موسى سوء أدب باشد . چه كسى را كه در مقام انس داشتند با وى ملاطفت فرمايند ، و از وى احتمال « 290 » نمايند . و از يونس كم از اين احتمال نفرمودند ، چه او را در مقام قبض « 291 » و هيبت « 292 » داشته بودند ، و معاتبت او به زندان كرده بود در شكم ماهى ، در ظلمات ثلاث ، « 293 » و تا روز حشر بر وى ندا فرمودند : لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ ، « 294 » اى ، اگر نه آنستى كه نعمتى از پروردگار از وى را دريافت هر آينه در زمين بيابان انداخته شدى و او نكوهيده و گناهكار بودى . حسن گفت : « بيابان » قيامت است . و پيغامبر ما را - عليه السلام - نهى فرمودند كه به دو اقتدا كند . و گفتند : فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى وَ هُوَ مَكْظُومٌ ، « 295 » اى ، صبر كن بر حكم پروردگار خود ، و چون يونس مباش كه پروردگار خود را در حال پر غمى بخواند . اين اختلاف‌ها بعضى به سبب اختلاف احوال و مقامات است ، و بعضى از اين اختلاف‌ها به سبب آن چه در أزل سابق شده است از تفاضل و تفاوت قسمت در ميان بندگان . و حق تعالى گفت : وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ ، « 296 » اى ، بعضى پيغامبران را بر بعضى تفضيل نهاديم . و گفت : مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ ، « 297 » اى ، خداى - عز و جل - بر بعضى از ايشان سخن گفت ، و درجات بعضى رفيع گردانيد . و عيسى - عليه السلام - از آن جملهء مفضّلان بود ، به سبب ادلال سلام كرد بر نفس خود و گفت : وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا « 298 » ، اى ، [ سلام ] بر من است از حق تعالى ، روزى كه زاده [ شدم ] و روزى كه بميرم و روزى كه زنده برانگيخته شوم . و اين انبساط بود از او به سبب لطفى كه در مقام انس مشاهده كرد . و اما يحيى بن زكريا - عليهم السلام - در مقام هيبت و شرم بود ، سخن نگفت تا خالق بر وى ثنا

--> ( 286 ) اعراف 7 - 155 . ( 287 ) شعراء 26 - 14 و 12 و 13 . ( 288 ) شعراء 26 - 14 و 12 و 13 . ( 289 ) طه 20 - 45 . ( 290 ) احتمال ، تحمل كردن ( 291 ) قبض ، در اصطلاح تصوف : واردى است كه اشاره مىكند به سوى عتاب و عدم لطف و تأديب از جانب خداى تعالى براى صاحب آن . ( 292 ) هيبت ، در اصطلاح تصوف : اثر مشاهدهء جلال خداوند است در قلب . هيبت فوق قبض ، و قبض فوق خوف است . ( 293 ) سه تاريكى عبارت است از تاريكى شكم ماهى و دريا و شب ( زبيدى 9 - 643 ) . ( 294 ) قلم 68 - 49 . ( 295 ) إسراء 17 - 55 . ( 296 ) إسراء 17 - 55 . ( 297 ) بقره 2 - 253 . ( 298 ) مريم 19 - 33 .