الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
584
إحياء علوم الدين ( فارسى )
مواردهم فيها على العزّ و النّهى * و مصدرهم عنها لما هو اكمل تروح بعزّ مفرد من صفاته * و في حلل التّوحيد تمشي و ترفّل و من بعد هذا ما تدقّ صفاته « 254 » * و ما كتمه اولى لديه و اعدل ساكتم من علمى به ما يصونه * و أبذل منه ما أرى الحقّ يبذل و اعطى عباد اللّه منه حقوقهم * و امنع منه ما أرى المنع افضل على انّ للرّحمن سرّا يصونه * الى اهله في السّرّ و الصّون أجمل اى ، [ براند ] مردمان را كه دلهاشان در غيبها بود ، پس در جوار بزرگوار متفضّل نزول كردند ، ساحتهايى در نزديكى خداى ، در سايهء قدس او كه جانهاشان در آن بگردد و نقل كند ، مواردشان « 255 » در آن بر عزت و خرد است ، و باز گشتن ايشان براى چيزى كه [ كاملتر ] است ، به عزّ مفرد از صفات او [ شاد ] گردند ، [ و در جامههاى توحيد راه روند و بخرامند ، و پس از اين آن چه از صفات او آشكار شود ] و به چيزى كه پوشيدن آن نزديك او اولى و اعدل است ، بپوشم از علم خود به دو چيزى را كه نگه دارد ، و بذل كنم آن چه حق را بينم كه بذل فرمايد ، و بدهم از آن حقوق بندگان خداى ، و منع كنم از ايشان چيزى كه منع آن فاضلتر است ، با آن كه رحمان را سرّى است كه در اهل آن نگاه دارد در سر ، و نگاه داشتن نيكوتر . و امثال اين معرفتها كه اشارت بدان است روا نباشد كه همهء آدميان در آن شريك شوند ، و روا نباشد كسى كه چيزى از آن به دو منكشف شود ظاهر كند كسى را كه چيزى از آن منكشف نگشته است . بلكه اگر همهء آدميان در آن شريك شوند ، دنيا خراب شود . پس حكمت الهى شمول غفلت براى عمارت دنيا تقاضا مىكند . بلكه اگر همهء آدميان چهل روز حلال خورند ، دنيا خراب شود به سبب زهد ايشان در آن ، و بازارها و معيشتها باطل گردد . بلكه اگر علما حلال خورند هر آينه به نفسهاى خود مشغول شوند ، و زبانها و قلمها بىكار شوند از بسيارى علمها كه انتشار پذيرفته است ، و ليكن خداى تعالى را چيزى كه آن در ظاهر شر است سرها و حكمتهاست ، چنانچه او را در خير اسرار و حكمتهاست . و حكمت او را نهايت نيست ، چنان كه قدرت او را نهايت نيست . و از آن جمله « 256 » پوشيدن دوستى است ، و دور بودن از دعوى ، « 257 » و احتراز از ظاهر كردن وجد و محبت براى تعظيم محبوب و اجلال و هيبت او و غيرت بر سرّ او . چه دوستى سرّى است از اسرار دوست . و براى آن كه در دعوى چيزى داخل شود كه از حد معنى بگذرد و زيادت از آن شود ، پس آن
--> ( 254 ) افتادگى از زبيدى نقل شد ( 9 - 632 ) . ( 255 ) موارد ( ج مورد ) ، راهها و محلهاى ورود . ( 256 ) از علامات دوستى . ( 257 ) دعوى ، ادعا ، اظهار دوستى .