الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

581

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و از آن جمله آن است كه در دوستى ترسان باشد و از هيبت و تعظيم حقير و نزار گشته . و باشد كه پندارد كه ترس ضد دوستى باشد ، و چنان نيست . بلكه دريافت عظمت موجب هيبت است ، چنان كه دريافت جمال موجب دوستى است . و خصوص محبان را در مقام محبت ترسهاست كه غير ايشان را نيست . و بعضى از ترسهاى ايشان قوىتر از بعضى است ، چه اول آن خوف اعراض است ، و سختر از آن خوف حجاب است ، و صعبتر از آن خوف ابعاد . و اين معنى است از سورهء هود كه سيد محبان را - عليه الصلاة و السلام - پير گردانيد ، چون قول حق تعالى : أَلا بُعْداً لِثَمُودَ أَلا بُعْداً لِمَدْيَنَ كَما بَعِدَتْ ثَمُودُ « 249 » بشنيد . و هيبت دورى و بيم آن در دل كسى بزرگ باشد كه با نزديكى ألف گيرد و آن را بچشد و بدان آسايش يابد ، چه شنيدن حديث دورى در حق دور كردگان اهل نزديكى را در نزديكى پير گرداند . و آرزومند نزديكى نشود كسى كه با دورى ألف گرفت ، و از بيم دورى نگريد كسى كه بر بساط نزديكى تمكّن نيابد [ 438 ] . پس « بيم وقوف » و « سلب مزيد » باشد ، چه ما گفتيم كه درجات نزديكى را نهايت نيست . و حق بنده آن است كه در هر نفسى بكوشد تا نزديكى او زيادت شود . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفت : من استوى يوماه فهو مغبون و من كان يومه شرّا من امسه فهو ملعون ، اى ، هر كه دو روز او يكسان شود مغبون باشد ، و هر كه امروز او بتر از دى باشد ملعون بود : و براى آن گفت : انّه ليغان على قلبى في اليوم و اللّيلة سبعين مرّة فاستغفر اللّه ، اى ، شبانه روزى هفتاد بار بر دل من پوشيده شود پس آمرزش خواهم از حق تعالى . و استغفار از قدم اول باشد ، چه آن به اضافت قدم دوم دورى بود . و آن عقوبت سستى باشد در راه ، و التفات به غير محبوب ، چنان كه آمده است از او كه بارى تعالى در بعضى كتب منزّل گفته است كه انّ ادنى ما اصنع بالعالم إذا آثر شهوات الدّنيا على طاعتى ان اسلبه لذيذ مناجاتى ، اى ، كمتر چيزى كه با عالم كنم چون شهوتهاى دنيا را بر طاعت من برگزيند آن است كه از لذت مناجات خود او را محروم كنم . پس « سلب مزيد » به سبب شهوتها عقوبت عوام است . و اما خواص را مجرد دعوى و عجب و ميل كردن به چيزى كه از مبادى لطف ظاهر شود از مزيد محجوب گرداند . و آن مكر خفى است كه از آن احتراز نتوانند مگر كسانى كه قدم راسخ دارند در علم . پس بيم فوت چيزى كه پس از فوت دريافته نشود . إبراهيم بن ادهم از گوينده‌اى شنيد در آن چه در كوه سياحت مىكرد : كلّ شيء لك مغفور سوى الاعراض عنّى * قد وهبنا لك ما فات بقي ما فات منّى

--> ( 249 ) هود 11 - 68 و 95 .