الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

582

إحياء علوم الدين ( فارسى )

اى ، همه چيزها آمرزيده شده است [ براى تو ] جز اعراض از من ، تو را بخشيدم آن چه از تو فوت شد ، آن چه از من فوت گشت باقى ماند . « 250 » و خود بلرزيد و بيهوش شد ، و شبانه روزى به هوش نيامد ، و حالها بر وى تجدد پذيرفت ، پس گفت : از كوه آوازى شنيدم كه اى إبراهيم ، بندهء من باش . پس بنده بودم و بياسودم . پس خوف بى غم شدن از او ، چه محب را آرزو و جستن سخت ملازم باشد ، و از طلب مزيد سست نشود ، و جز به لطف تازه تسلى نيابد ، چه اگر از آن تسلى يابد سبب ايستادن او شود يا سبب باز گشتن او . و سلوت « 251 » به دو در آيد از آن جا كه نداند ، چنانچه دوستى بر وى عارض شود از آن روى كه نداند ، كه اين گشتنها دل را سببهاى پوشيدهء آسمانى است كه اطلاع آن در قوّت آدمى نيست . و چون خداى - عز و جل - در حق او مكر و استدراج « 252 » خواهد ، آن چه در سلوت در آيد از او پوشيده گرداند تا با او به اميد بايستد ، يا به نيكو گمانى فريفته شود ، يا غفلت و هوى و فراموشى وى را غلبه كند . و آن همه از لشكرهاى شيطان است كه لشكرهاى فريشتگان را از علم و عقل و ذكر و بيان غلبه كند . و چنان كه از اوصاف خداى تعالى چيزى ظاهر گردد [ كه ] اقتضاى هيجان حب مىكند ، و اين اوصاف لطف و رحمت و حكمت است ، پس از اوصاف او چيزى است كه چون بدرفشد سلوت آرد ، چون اوصاف جبريت و عزت و استعلا و استغنا ، و آن از مقدمات مكر و شقاوت و حرمان است . پس خوف بدل كردن آن ، به دل از دوستى او به دوستى ديگر نقل كند . و آن مقت است . و سلوت مقدمهء اين مقام است ، و اعراض و حجاب مقدمهء سلوت . و دلتنگى به بلا ، و اعراض از ذكر ، و ملالت از وظايف اوراد اسباب و مقدمات اين معانى است [ 439 ] . پس ظهور اين اسباب دليل است بدان كه از مقام محبت به مقام مقت نقل كرده است - نعوذ باللّه منه . و ملازمت او ترس از اين كارها را ، و نيك با حذر بودن از آن به صفاى مراقبت دليل صدق دوستى است ، چه كسى كه چيزى را دوست دارد از فقد آن لا محاله ترسان بود . پس دوستى از خوفى خالى نباشد ، چون فوت محبوب ممكن بود . و يكى از عارفان گفت : هر كه خداى را - عز و جل - به محض دوستى پرستد بى خوف ، به بسط و ادلال هلاك شود ، و هر كه از طريق خوف پرستد بى دوستى ، به دورى و وحشت از او منقطع شود ، و هر كه از طريق دوستى و خوف پرستد ، خداى - عز و جل - او را دوست دارد و مقرب و ممكّن گرداند و علم آموزد . پس محب از خوف خالى نباشد ، و خائف از دوستى . و ليكن كسى كه محبت بر او غالب شود و بدان توسع يابد و از خوف او را جز اندكى نباشد ، گويند او در مقام محبت است و از محبان شمرند . و شايبهء خوف سكر محبت را اندكى تسكين

--> ( 250 ) يعنى ، جبران پذير نيست چه تو قادر به تدارك آن نيستى . ( 251 ) سلوت ، بى غم شدن ، خرسندى ، شادمانى . ( 252 ) استدراج - ربع عادات ، كتاب نكوهش دنيا ، پاورقى 77 .