الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

580

إحياء علوم الدين ( فارسى )

گفت : يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ . « 236 » و چنان كه أبرار در حال خود و معرفت خود مزيد يافتندى به نزديكى مقربان و مشاهدهء ايشان ، حال ايشان در آخرت همچنين باشد ، چه حق تعالى گفت : ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ . « 237 » اى ، نيست آفريدن شما و برانگيختن شما مگر چون يك نفس . و گفت [ 437 ] : كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ ، « 238 » اى ، چنان كه آغاز كرديم اول آفرينش ، باز گردانيم آن را . و گفت : جَزاءً وِفاقاً . « 239 » اى ، پاداش موافق اعمال ايشان باشد . اعمال خالص را به شراب صرف مقابله كنند و عمل مشوب را به شراب مشوب . و شايبهء هر شرابى بر اندازهء شايبه در دوستى و اعمال او باشد . حق تعالى گفت : فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ، وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ، « 240 » اى ، هر كه مثال ذره‌اى نيكويى كند جزاى آن بيند ، و هر كه ذره‌اى بدى كند جزاى آن بيند . « 241 » و گفت : إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها ، « 242 » اى ، خداى - عز و جل - مثقال ذره‌اى ستم نكند ، و اگر نيكويى باشد آن را مضاعف گرداند . و گفت : وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبِينَ ، « 243 » اى ، اگر همسنگ سپندان دانه‌اى باشد آن را بياريم ، و حساب كننده ما بسنده‌ايم . « 244 » . پس هر كه دوستى او در دنيا و اميد او براى نعمت بهشت و حور و قصور باشد ، وى را در بهشت ممكّن گردانند تا آن جا كه خواهد بباشد ، و با ولدان « 245 » بازى كند و از زنان تمتع گيرد . و هر كه مقصود او خداوند سراى و مالك الملك باشد و بر وى غالب نشود مگر دوستى او به اخلاص و صدق ، منزل او در مقعد صدق « 246 » باشد در حضرت پادشاه مقتدر . و نيك مردان در بستان تنزه كنند و در جنان با حور و ولدان در تنعم باشند ، و مقربان او مقيمان ملازمان حضرت شوند ، و نعمت بهشت را به اضافت ذره‌اى از آن به چشم خود حقير دانند . پس قومى به قضاى شهوت شكم و فرج مشغول گردند ، و براى مجالست گروهى ديگرند . و براى آن پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : اكثر اهل الجنّة البله و علّيّون لذوي الالباب ، اى ، بيشتر اهل بهشت نادانان باشند ، و علّيّين ارباب الالباب را بود . و چون فهم از دريافت معنى علّيّين قاصر است ، حق تعالى كار آن را به تعظيم ياد كرد و گفت : وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ ، « 247 » اى ، چه دانى تو كه عليين چه چيز است ، چنان كه گفت : الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ ، « 248 » اى ، كوبندهء دلهاست ، يعنى قيامت . مَا الْقارِعَةُ استفهام است به معنى تفخيم و تعظيم ، چنان كه گويى : چه مردى است زيد ! وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ ، اى ، چه دانى كه قيامت چه چيز است ؟

--> ( 236 ) مطفّفين 83 - 18 و 21 . ( 237 ) لقمان 31 - 28 . ( 238 ) انبياء 21 - 104 . ( 239 ) نبأ 78 - 26 . ( 240 ) زلزلة 99 - 7 و 8 . ( 241 ) در عربى اين آيه نيز آمده است : إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ، رعد 13 - 11 ( زبيدى 9 - 627 ) . ( 242 ) نساء 4 - 40 . ( 243 ) انبياء 21 - 47 . ( 244 ) و تنها علم ما از همهء حسابگران كفايت خواهد كرد ( ترجمهء الهى قمشه‌اى ) . ( 245 ) ولدان ( ج وليد ) ، كودكان ، پسران . ( 246 ) مقعد صدق ، نشستنگاه پسنديده . ( 247 ) مطفّفين 83 - 19 . ( 248 ) قارعه 101 - 1 - 3 .