الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
577
إحياء علوم الدين ( فارسى )
در او عيبى است . گفت : اى پروردگار ، آن چه عيبى است ؟ گفت : نسيم سحر دوست دارد و با آن آرام گيرد ، و كسى كه مرا دوست دارد با چيزى آرام نگيرد . و آمده است كه عابدى در بيشهاى مدتى جز خداى را نپرستيد ، پس مرغى را ديد كه بر درختى آشيان ساخته بود و آن جا نوا زدى ، انديشيد كه مسجد خود را زير آن درخت سازد تا به آواز مرغ انس گيرد ، و هم بر اين جمله كرد . پس حق تعالى بر پيغامبر آن زمان وحى فرستاد كه فلان عابد را بگوى كه بجز انس من به ديگرى استيناس طلبيدى ، از درجهاى تو را بينداختم كه به هيچ چيز از عمل خود هرگز بدان نرسى . پس علامت دوستى كمال انس است به مناجات محبوب ، و كمال تنعم به خلوت با او ، و كمال استيحاش « 224 » از كل آن چه خلوت را بر او منغص كند و از لذت مناجات مانع شود . و علامت كمال انس آن است كه كل عقل و فهم در آن مستغرق شود ، چون كسى كه در مخاطبهء معشوق رسد و با او راز گويد . و اين لذت بعضى را بدان حد انجاميده است كه در نماز بوده است ، خانهء او بسوخته است و او بدان مشعر نگرديده است ، و پاى بعضى در حال نماز به سبب علتى بريدهاند و او آن را ندانسته . و هر گاه كه دوستى خداوند تعالى و انس به خلوت و مناجات قرة عين او گردد ، همهء انديشهها را دفع كند . بلكه انس و دوستى دل او مستغرق كند تا به حدى كه كارهاى دنيا تا بر سمع او بارها مكرر نشود فهم آن نكند ، چون عاشق واله كه با مردمان به زبان سخن گويد و انس او در باطن به ذكر دوست او باشد . پس محب آن است [ 435 ] كه آرام نگيرد جز به محبوب خود . و قتاده گفت در تفسير قول حق تعالى : الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ، اى ، شاد و خوشدل شود به دو دلها ، و به او انس گيرد . و صدّيق - رضى اللّه عنه - گفت : هر كه خالص محبت خداى بچشد ، آن او را از طلب دنيا مشغول كند و از همهء آدميان مستوحش « 225 » گرداند . و مطرّف بن ابو بكر گفت كه دوست از حديث دوست خود سير نيايد . و حق تعالى به داود - عليه السلام - وحى فرستاد كه دروغ گفت كسى كه دعوى دوستى من كرد پس چون شب در آمد از من غافل شد و بخفت ، آيا نه هر محب لقاى محبوب خود دوست دارد ؟ پس من اينك موجودم كسى را كه طالب من است . و موسى گفت كه اى پروردگار ، مرا طريقى بنماى تا قصد تو كنم . گفت : چون قصد كردى برسيدى . و يحيى بن معاذ گفت : هر كه خداى را دوست دارد نفس خود را دشمن گيرد . و نيز گفت : هر كه در او سه خصلت باشد دوست خداى بود : سخن خداى را بر سخن خلق برگزيند ، و لقاى خداى را بر لقاى خلق ، و عبادت او را بر خدمت خلق .
--> ( 224 ) استيحاش ، اندوهگين شدن ، ترس و وحشت . ( 225 ) مستوحش ، اندوهگين .