الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

578

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و از آن جمله آن كه تأسف ننمايد بر چيزى كه از او فوت شود از جز حق تعالى ، و تأسف او بزرگ باشد بر هر ساعتى كه از ذكر خداى و طاعت او خالى ماند ، آن گاه رجوع او از حال غفلتها به استعطاف « 226 » و استغفار و استعتاب « 227 » و توبه بسيار شود . و يكى از عارفان گفت كه خداى را بندگانند كه او را دوست دارند و بر وى آرام گيرند و تأسف بر فوايت از ايشان بشود و به حظ نفسهاى خود مشغول نشوند ، چه ملك پادشاه ايشان تام است ، و آن چه خواهد مىشود ، و آن چه براى ايشان باشد بر ايشان برسد ، و آن چه از ايشان فوت شود به سبب حسن تدبير او باشد براى ايشان . و حق دوست آن است كه چون از غفلت رجوع كند ، در حال روى به محبوب خود آرد و به عتاب مشغول شود و بپرسد كه اى پروردگار به كدام گناه نيكويى از من قطع كردى و از حضرت خود مرا دور گردانيدى ، و به نفس من و متابعت شيطان مرا مشغول كردى ؟ پس بدين طريق صفاى ذكر و رقت دل حاصل كند كه آن غفلت سابق را مكفّر « 228 » گرداند ، و هفوت « 229 » او سبب تجدد ذكر و صفاى دل او شود . و هر گاه كه محب جز محبوب را نبيند و چيزى جز او نداند متأسف نشود و شكايت نكند و همه را به رضا تلقى نمايد ، و داند كه محبوب براى او تقدير نكرده است مگر چيزى كه در آن خيريت اوست . و قول حق تعالى : وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ، « 230 » ياد آرد . و از آن جمله آن كه به طاعت تنعم نمايد و آن را گران نشمرد و تعب آن از او ساقط شود ، چنان كه يكى از ايشان گفت كه بيست سال [ رنج ] بيدارى شب كشيدم ، آن گاه بيست سال بيدارى شب را آسايش يافتم . و جنيد - رضى اللّه عنه - گفت : علامت دوستى دوام نشاط است و كوشيدن و رنج كشيدن به شهوت « 231 » ، چنان كه تنش سست شود و دلش سستى نپذيرد . و يكى از ايشان گفت : كارى كه براى محبت باشد سستى در آن در نيايد . و بعضى علما گفتند كه به خدا قسم كه دوستدار خداى از طاعت او سير نشود ، اگر چه وسيلتهاى عظيم يابد . و مثال اين همه در مشاهدات موجود است ، چه عاشق سعى نمودن در هواى معشوق خود گران نشمرد ، و خدمت او را به دل لذيذ شمرد ، اگر چه بر تن او گران باشد . و هر گاه كه [ 436 ] تن او عاجز شود ، دوست‌ترين چيزى نزديك او آن باشد كه قدرت يابد و عجز او از او زايل شود تا به دو مشغول گردد . پس همچنين است دوستى خداى ، اى ، هر دوستى كه غالب شد هر چه دون او باشد آن را قهر كند . پس هر كه محبوب او نزديك او دوست‌تر از كاهلى باشد ، او كاهلى بگذارد در خدمت او ، و

--> ( 226 ) استعطاف ، توجه به خداوند . ( 227 ) استعتاب ، بازگشت از بدى و زشتى اعمال . ( 228 ) مكفّر ، كفاره داده شده . ( 229 ) هفوت ، لغزش ، خطا . ( 230 ) بقره 2 - 216 . ( 231 ) مقابله با شهوات و كوفتن اميال و رنج كشيدن به سبب آن .