الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
572
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و از او نرهى . و اسحاق بن سعد بن ابى وقاص روايت كرد كه پدرم گفت كه عبد اللّه بن جحش وى را گفت در روز احد : بياييد تا از خدا بخواهيم . و در طرفى خلوت گرفتند . پس عبد اللّه بن جحش دعا كرد و گفت : اى پروردگار به سوگند از تو در مىخواهم كه چون به دشمن رسم فردا ، مردى را كه در غايت شدت و نهايت حدّت باشد به من برانى تا براى تو با وى كار زار كنم و او با من كارزار كند ، پس گوش و بينى من ببرد و شكم من به درد ، و چون فردا به لقاى تو رسم ، فرمايى كه بينى و گوش تو براى چه بريدند ؟ گويم : براى تو و پيغامبر تو - عليه السلام . پس فرمايى كه راست گفتى . سعد گفت : در آخر روز او را كشته ديدم و گوش و بينى او در رشتهاى آويخته . پس سعيد بن مسيب گفت : از خداى مىخواهم كه آخر سوگندش راست گرداند چنان كه اولش راست گردانيد . و ثورى و بشر حارث حافى مىگفتند كه مرگ را [ 431 ] كراهيت ندارد مگر صاحب ريبتى ، چه دوست در همهء حالهاى لقاى دوست كراهيت ندارد . و بويطى « 209 » زاهدى را گفت كه مرگ را دوست دارى ؟ او توقف نمود . بويطى « 210 » گفت : اگر صادق بوديى دوست داشتى . و قول حق تعالى ، فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ، « 211 » بخواند ، اى ، پس آرزو بريد مرگ را اگر راست گويانيد . آن مرد گفت كه پيغامبر - عليه السلام - فرموده است : لا يتمنّينّ أحدكم الموت ، اى ، آرزو مبراد يكى از شما مرگ را . بويطى « 212 » گفت : تمام حديث آن است كه لضرّ نزل به ، اى ، براى سختيى كه به وى رسد . چه رضا به قضاى حق تعالى فاضلتر از گريختن از آن . سؤال كسى كه مرگ را دوست ندارد صورت بندد كه دوستدار خداى - عز و جل - باشد يا نه ؟ جواب كراهيت مرگ را سببهاست : يكى دوستى دنيا و تأسف بر فراق مال و اهل و فرزندان . و اين كمال دوستى خداى را منافى است ، چه دوستى كامل آن باشد كه كل دل را مستغرق كند . و ليكن دور نباشد كه او را با دوستى اهل و فرزند شايبهاى ضعيف از دوستى خداى - عز و جل - بباشد ، چه مردمان در دوستى متفاوتند . و دليل تفاوت آن است كه روايت كردهاند كه أبو حذيفة بن عتبة بن ربيعة بن عبد شمس چون خواهر خود فاطمه را به سالم مولاى خود به زنى داد ، قرابتان قريش با او عتاب كردند و گفتند كه عقيلهاى « 213 » از عقايل قريش مولى را به زنى دادى ؟ گفت : دادم ، و من دانم كه اين مولى به از اوست . پس سخن او بر ايشان سختتر از فعل او آمد . گفتند : چگونه به از اوست كه او خواهر تو است ، و اين مولاى تو است ! گفت كه از پيغامبر - عليه السلام - شنيدم كه گفت : من أراد
--> ( 209 ) نسخهء خطى : واسطى ، شرح زبيدى : ( ابو يعقوب يوسف بن يحيى المصري ) البويطى ( نسبة إلى بويط قرية بمصر بالصعيد الادنى ، 9 - 617 ) . ( 210 ) نسخهء خطى : واسطى ، شرح زبيدى : ( ابو يعقوب يوسف بن يحيى المصري ) البويطى ( نسبة إلى بويط قرية بمصر بالصعيد الادنى ، 9 - 617 ) . ( 211 ) بقره 2 - 94 . ( 212 ) نسخهء خطى : واسطى ، شرح زبيدى : ( ابو يعقوب يوسف بن يحيى المصري ) البويطى ( نسبة إلى بويط قرية بمصر بالصعيد الادنى ، 9 - 617 ) . ( 213 ) عقيله ، زن بزرگ نسب و گرامى .