الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
563
إحياء علوم الدين ( فارسى )
نيست ، پس لازم گرفتن نظر خود بر ما دايم دار ، و بدان منت را بر ما تمام گردان . و ديگرى گفت : از نطفه ما را بيافريدى و به تفكر در عظمت خود بر ما منت گذاشتى ، بر اين سخن دليرى كند كسى كه به عظمت تو مشغول باشد و در جلال تو متفكر ، و مطلوب ما هر يكى نور تو است . و ديگرى گفت : زبان ما كند شد از دعا براى عظمت كار تو ، و نزديكى تو به دوستان و منت تو بر اهل محبت تو بسيار است . و ديگرى گفت : دلهاى ما را به ذكر خود راه نمودى و براى مشغول شدن به تو ما را فارغ گردانيدى ، پس تقصير ما در شكر خود در گذار . و ديگرى گفت : حاجت ما دانستهاى كه ديدار تو است . و ديگرى گفت : چگونه بنده بر خداوند خود دليرى نمايد چون ما را به جود خود دعا فرمودى ، نورى بخش كه بدان در تاريكيها ميان اطباق « 178 » آسمانها راه يابيم . و ديگرى گفت : مىخوانيم تو را كه بر ما اقبال فرمايى و آن را بر ما دايم دارى . و ديگرى گفت : إتمام نعمت تو مىخواهيم در آن چه ما را بخشيدى و بر ما بدان تفضيل فرمودى . و ديگرى گفت : در چيزى از خلق تو ما را حاجت نيست ، ديدار جمال خود ما را روزى كن . و ديگرى گفت : از ميان ايشان من از تو آن مىخواهم كه چشم من از ديدن دنيا و اهل آن ، و دل من از مشغول شدن به غير آخرت كور گردانى . و ديگرى گفت : شناختهام كه تو اولياى خود را دوست دارى ، پس دل ما را به خود مشغول گردان از هر چه جز تو است . پس حق تعالى به داود وحى فرستاد كه ايشان را بگوى كه سخن شما شنيدم و آن چه خواستيد اجابت فرمودم ، پس ببايد كه هر يكى از شما از يار خود جدا شود ، و براى خود سمجى « 179 » سازد ، چه من ميان خود و ميان شما پرده بردارم تا نور و جلال من بينيد . پس داود گفت : اى پروردگار ، اين مرتبه از حضرت تو به چه يافتند ؟ گفت : به حسن ظن و گذاشتن دنيا و اهل آن و خلوت كردن با من و راز گفتن ، چه اين منزلتى است كه نيابد آن را مگر كسى كه دنيا و اهل آن را بگذارد و به چيزى از ذكر آن مشغول نشود و دل خود براى من فارغ گرداند و مرا از همه خلق من برگزيند ، پس در اين مقام بر وى عاطفت فرمايم و نفس او را فارغ گردانم و پرده ميان خود و ميان او بردارم تا مرا ببيند ، ديدن كسى كه به چشم خود چيزى را ببيند ، و هر ساعتى كرامت خود به دو نمايم و به نور وجه خود وى را نزديك گردانم ، اگر بيمار شود تيمار دارى كنم چنان كه مادر مشفق فرزند خود را ، و اگر تشنه
--> ( 178 ) اطباق ، طبقهها . ( 179 ) سمج ، سرداب و جايى در زير زمين يا كوه براى درويشان .