الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
553
إحياء علوم الدين ( فارسى )
مقدارى اندك بهرهمند شوى [ 416 ] و ليكن بدان اندك ملك عظيم بىپايان يا بى . بيان سبب در تفاوت مردمان در دوستى ( 1 ) بدان كه مؤمنان در اصل دوستى شريكاند بدانچه در اصل ايمان شركت دارند ، و ليكن متفاوتند به سبب تفاوت در معرفت و در حب دنيا ، براى آن كه تفاوت چيزها به تفاوت اسباب باشد ، و نصيب بيشتر مردمان از معرفت بارى تعالى جز صفتها و نامها نيست كه به سمع ايشان رسيده است و آن را تلقف « 152 » نمودهاند و ياد گرفته . و بسا باشد كه معنيهاى فاسد ، كه رب الارباب از آن منزه است ، براى آن معرفت تخيل كردهاند . و بسى باشد كه بر حقيقت آن اطلاع نيافتهاند و معنى فاسد براى آن تخيل نكردهاند ، بلكه بدان ايمان آوردهاند ، ايمان تصديق و تسليم ، و به عمل مشغول شدهاند و بحث بگذاشتهاند . و اين جماعت اهل سلامتاند از اصحاب يمين ، و متخيلان گمراهاناند ، و عارفان حقيقت مقربان . و حق تعالى حال هر سه صنف را ياد فرموده است در قول خود : فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ ، فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ ، وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ ، فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ ، وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ ، فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ ، وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ . « 153 » و چون تو كارها فهم نكنى مگر به مثال ، ما براى تفاوت دوستى مثالى بياريم و گوييم : اصحاب شافعى مثلا از عوام و فقها در دوستى شافعى شريكاند ، چه در معرفت فضل و دين و حسن سيرت و محامد خصال او شركت دارند ، و ليكن عامى علم او را به اجمال داند و فقيه بتفصيل ، پس معرفت فقيه او را تمامتر باشد و اعجاب او به دو و دوستى او وى را قوىتر بود . چه كسى كه تصنيف مصنفى بيند و آن را مستحسن داند و فضل او بدان بشناسد ، لا محاله او را دوست گيرد و دلش به دو مايل شود ، و اگر تصنيفي ديگر بيند خوبتر و عجيبتر از آن ، دوستى او لا محاله متضاعف گردد ، چه معرفت او به علم او متضاعف گشته است . و همچنين مردى كه در حق شاعرى اعتقاد داشته باشد كه شعر او خوب است ، او را دوست مىدارد ، و چون از غرايب شعر او چيزى شنود كه حذق « 154 » او و صنعت او در آن عظيم بود ، معرفت او وى را زيادت شود و دوستى او وى را بدان زيادت گردد . و همچنين ديگر صناعتها و فضيلتها . چه عامى بشنود كه فلان مصنف است و تصنيف او خوب است و ليكن نداند كه در تصنيف چيست ، پس او را معرفتى مجمل باشد ، و به اندازهء آن وى را ميلى به اجمال بود . و دانا چون تصانيف را تفتيش كند و بر عجايب آن اطلاع يابد ، دوستى او لا محاله تضاعف پذيرد ، چه عجايب صنعت و شعر و تصنيف بر كمال صفات فاعل و مصنف دلالت كند . و همه عالم صنع خداى و تصنيف اوست ، و عامى آن را بداند و اعتقاد بندد ،
--> ( 152 ) تلقّف ، فرا گرفتن . ( 153 ) واقعه 56 - 88 - 94 . ( 154 ) حذق ، مهارت ، استادى .