الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
552
إحياء علوم الدين ( فارسى )
خداى بر آن مطلع نشود . پس در هر جانورى و نباتى اعجوبهاى است ، و اعجوبهها كه خاصهء آن است ديگرى را در آن شركت نيست . پس [ به ] زنبور انگبين نگر و عجايب آن ، كه بارى تعالى چگونه وى را الهام داد تا از كوهها و درختان و رزان خانهها ساخت ، و چگونه از لعاب آن موم و انگبين بيرون آورد ، و يكى را سبب روشنايى و ديگرى را موجب شفا كرد . پس اگر عجايب كار آن تأمل كنى در تناول شكوفهها و احتراز از پليديها و چپليها « 149 » ، و فرمانبردارى نمودن يكى را از ايشان كه به شخص بزرگتر بود و او امير ايشان باشد ، پس آن چه حق تعالى امير ايشان را مسخر گردانيده است براى ايشان از عدل و انصاف ميان ايشان ، تا به حدى كه هر كه از ايشان بر نجاستى افتاده باشد ، بر در زنبور خانه وى را بكشد ، هر آينه آخر عجب از آن به جا آرى اگر در نفس خود بينا باشى و فارغ از انديشهء شكم و فرج و شهوتهاى نفس در معادات دشمنان و موالات برادران . پس نفس خود از همه باز دار ، و در خانهها نگر كه از موم بنا كند ، و از همهء شكلها شكل مسدس برگزيند ، و مدوّر و مربّع و مخمس بنا نكند ، بلكه مسدس بنا كند براى خاصيتى كه در شكل مسدس است كه فهم مهندسان از ادراك آن قاصر است . و آن خاصيت آن است كه واسعتر شكلها مدور است ، و آن چه بدان نزديك باشد ، چه از مربع زاويهها ضايع ماند ، و شكل زنبور مستدير و مستطيل است . پس مربع را بگذاشت تا زاويهها ضايع نماند . و اگر مستدير بنا كردى بيرون خانهها فرجهها ضايع بودى ، چه شكلهاى مستدير چون فراهم آيد كل آن [ تلاصق ] « 150 » نپذيرد . و در ذوات الزوايا شكلى نيست كه در احتوا « 151 » به مستدير نزديك باشد و كل آن [ تلاصق ] پذيرد چنان كه پس از اجتماع فرجهاى نماند مگر مسدس ، و اين خاصيت اين شكل است . پس بنگر كه حق تعالى چگونه زنبور را الهام داد ، بر خردى جرم او از راه لطف و عنايت به وجود او ، به سوى آن چه بدان محتاج است تا عيش او گواران باشد . پس پاكى از عيب او را كه در غايت بزرگى است كار او و در نهايت فراخى است لطف او . پس بدين لمعه اندك از جانوران محقر اعتبار گير و عجايب ملكوت آسمانها و زمين بگذار ، چه مقدارى كه فهم قاصر [ ما ] بدان رسيده باشد در ايضاح آن عمرها سپرى شود . و آن چه علم ما بدان محيط است نسبت ندارد بدانچه علما و انبيا بدان محيطند ، و آن چه همهء خلايق بدان محيطند نسبت ندارد بدانچه بارى تعالى داند ، بلكه كل آن چه خلق دانسته است استحقاق آن ندارد كه آن را در جنب علم بارى تعالى علم خوانند . و معرفتى كه به آسانتر طريقى از اين دو طريق حاصل شود به نگريستن در اين و امثال اين زيادت شود ، و به زيادت معرفت محبت زيادت گردد . پس اگر سعادت لقاى خداى طلبى ، دنيا را پس پشت انداز ، و در ذكر دايم و فكر لازم مستغرق شو تا شايد كه به
--> ( 149 ) چپلى ، چركينى ، ناپاكى . ( 150 ) تلاصق ، اتصال . ( 151 ) احتوا ، فرا گرفتن ، فراگيرى .