الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
539
إحياء علوم الدين ( فارسى )
خداى - عز و جل - مشغول شود . و عارفان گويند : ان تسخروا منّا فانّا نسخر منكم كما تسخرون فسوف تعلمون ، اى ، اگر بر ما أفسوس كنيد ما بر شما أفسوس كنيم ، پس زود باشد كه بدانيد . بيان سبب در آن چه لذت نظر در آخرت زيادت از لذت معرفت است در دنيا ( 1 ) بدان كه مدركات دو قسم است : يكى آن كه در خيال در آيد ، چون صورتهاى متخيل و جسمهاى متلون متشكل از اشخاص ، حيوان و نبات . دوم آن كه در خيال در نيايد چون ذات بارى تعالى ، و هر چه جسم نيست ، چون علم و قدرت و ارادت و غير آن . و كسى كه آدمى را بيند ، پس چشم پيش گيرد ، صورت او در خيال خود حاضر يابد ، چنان كه در آن مىنگرد ، و ليكن چون چشم بگشايد و بيند ميان اين دو حالت فرقى ادراك كند ، و آن فرق به اختلاف صورت نباشد ، كه صورت ديده موافق صورت متخيل بود ، و فرق به زيادت وضوح و كشف باشد . چه صورت ديده به سبب ديدن كشف و وضوح آن تمامتر شد ، چون شخصى كه در وقت اسفار « 80 » ديده شود پيش از آن كه روشنايى روز انتشار پذيرد ، پس در حال تمام روشنايى ديده شود ، چه ميان اين [ 405 ] دو حالت فرقى نباشد ، مگر به مزيد انكشاف . پس اكنون خيال اول ادراك است ، و ديدن استكمال ادراك خيال ، و آن غايت كشف است . و آن را بدان رؤيت خوانند كه غايت كشف است ، نه بدان كه در چشم است ، چه اگر اين ادراك كامل مكشوف در پيشانى يا سينه آفريده شود ، نام رؤيت را مستحق بود . و چون اين در متخيلات بدانستى ، پس بدان كه معلومات كه در خيال تشكل نپذيرد معرفت و ادراك آن را هم دو درجه است : يكى اولى « 81 » ، و دوم استكمال آن . و ميان دوم و اول در مزيد كشف و ايضاح همان تفاوت است كه ميان متخيل و ديده . و دوم را به اضافت « 82 » اول نيز مشاهده و لقا « 83 » و رؤيت گويند . و اين همه تسميهء حق است ، چه رؤيت را براى آن رؤيت خوانند كه غايت كشف است . و چنان كه سنت بارى تعالى مطّرد « 84 » است بدان كه بر هم نهادن پلكها مانع است از آن كه كشف به ديدن كمال پذيرد ، و ميان بصر و ديدن حجاب است ، و چاره نيست از برخاستن حجاب براى حصول رؤيت ، و تا بر نخيزد ادراكى كه حاصل شود مجرد تخيل بود ، پس همچنان مقتضى سنت بارى تعالى آن است كه تا نفس به عوارض بدن و مقتضى شهوتها و آن چه بر او غالب است از صفات بشريت محجوب باشد ، معلومات كه در خيال نيايد به لقا و مشاهده نرسد ، بلكه اين حيات بضرورت از آن حجاب است ، چون حجاب پلك از ديدن بصر . و سخن در سبب حجاب بودن آن
--> ( 80 ) اسفار ، روشن شدن صبح . ( 81 ) اولى ، اول . ( 82 ) به اضافت ، به نسبت ( 83 ) لقا ، ديدار . ( 84 ) مطّرد ، جارى .