الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

512

إحياء علوم الدين ( فارسى )

لذيذ باشد نزديك لذت يابنده محبوب بود . و معنى محبوبى آن است كه طبع را بدان ميلى باشد ، و معنى مبغوضى آن كه طبع را از آن نفرت بود . پس دوستى عبارت است از ميل طبع سوى چيزى موافق و لذت دهنده ، پس اگر آن ميل مؤكد شود و قوّت گيرد آن را عشق خوانند ، و دشمنايگى عبارت است از نفرت طبع از چيزى دردمند كنندهء رنج رساننده ، و چون قوى شود آن را مقت گويند . پس اين اصلى است در « حقيقت معنى دوستى » كه از معرفت آن چاره نيست . اصل دوم آن كه دوستى چون تابع ادراك و معرفت است هر آينه بر اندازهء انقسام مدركات و حواس قسمت پذيرد . و هر حسى نوعى از مدركات دريابد ، و هر يكى را از آن لذتى است در بعضى مدركات ، و طبع را به سبب آن لذت بدان ميل است ، پس نزديك طبع سليم از محبوبات باشد . چه لذت چشم در ديدن است و ادراك ديدنيهاى خوب و صورتهاى مليح نيكو لذت دهنده است ، و لذت گوش در آوازهاى نيكوى موزون ، و لذت شم در بويهاى خوش ، و لذت ذوق در مزه‌ها ، و لذت لمس در نرمى و نازكى . و چون اين مدركات حسى لذت دهنده است محبوب است ، اى ، طبع سليم را بدان ميل است تا به حدى كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : حبّب إلىّ من دنياكم ثلاث : الطّيب و النّساء و قرّة عينى في الصّلاة ، اى ، از دنياى شما نزديك من سه چيز دوست گردانيده شد : خوشبويى ، و زنان ، و روشنايى چشم من در نماز است پس خوشبويى را محبوب خواند ، و معلوم است كه سمع و بصر را در آن نصيب نيست [ 383 ] بلكه شم راست بس . و زنان را محبوب خواند ، و در ايشان جز بصر را و لمس را نصيب نيست ، بيرون شم و ذوق و سمع . و نماز را روشنايى چشم خواند و آن را قوىتر محبوبات گردانيد ، و معلوم است كه حواس خمس را از آن بهره نيست ، بلكه حس ششم راست كه مظنهء آن دل است ، و در نيابد آن را مگر كسى كه دل دارد . و در لذت پنج حس بهايم با آدمى شريك است . پس اگر دوستى بر مدركات پنج حس مقصور باشد ، تا « 15 » گفته آيد كه بارى تعالى به حواس دريافته نشود و در خيال تخيل نپذيرد ، پس محبوب نباشد ، پس اكنون خاصيت آدمى و آن چه بدان متميز است از حس ششم - كه عبارت از آن يا عقل باشد يا نور يا دل يا آن چه خواهى از عبارتها - باطل شود ، چه در آن مضايقت نيست و اين بغايت دور است . چه بصيرت باطن قوىتر از بصر ظاهر است ، و دل قوىتر از آن ادراك كند كه چشم ، و جمال معانى كه به عقل دريافته شود بزرگتر از جمال صورتهاست كه چشم را ظاهر شود . پس هر آينه لذت دلها بدانچه ادراك كند ، از كارهاى شريف الهى كه بزرگتر از آن است كه حواس آن را

--> ( 15 ) تا ، حتى .