الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

510

إحياء علوم الدين ( فارسى )

آمد و گفت : يا رسول اللّه ، قيامت كى خواهد بود ؟ گفت : ما ذا أعددت لها ؟ اى ، چه ساخته‌اى براى آن ؟ گفت : نماز و روزهء بسيار نساخته‌ام ، و ليكن خداى را [ 381 ] و پيغامبر او را دوست دارم . گفت : المرء مع من احبّ ، اى ، مرد با آن كس باشد كه وى را دوست دارد . انس گفت : پس مسلمانان را نديدم كه به هيچ چيز پس از اسلام چنان شاد شده بودند كه بدين سخن . و أبو بكر صدّيق - رضى اللّه عنه - گفت : هر كه از خالص دوستى خداى بچشد ، آن او را از طلب دنيا مشغول كند « 12 » و از همهء آدميان متوحش گرداند . و حسن گفت : هر كه پروردگار خود شناسد او را دوست گيرد ، و هر كه دنيا را شناسد در او بى رغبت شود ، و مؤمن بازى نكند تا آن گاه كه غافل شود ، و چون انديشه كرد غمناك گردد . و أبو سليمان دارانى گفت : حق تعالى خلقى آفريده است كه بهشت و نعمت آن ايشان را از او مشغول نكند ، « 13 » پس دنيا چگونه مشغول كند ! و آمده است كه عيسى - عليه السلام - بر سه كس گذشت كه تنهاشان نزار شده بود و و لونها بگشته ، گفت : از چه بر اين جمله شده‌ايد ؟ گفتند : از بيم آتش . گفت : حق است كه خداى - عز و جل - ترسنده را ايمن كند . آن گاه بر سه كس ديگر گذشت كه از ايشان نزارتر و متغيرتر بودند ، گفت : شما را چه افتاده است ؟ گفتند : از آرزوى بهشت چنين شده‌ايم . گفت : حق است بر خداى - عز و جل - شما را آن چه اميد مىداريد بدهد . پس بر سه كس ديگر گذشت كه نزارى و تغير ايشان زيادت از آن دو فريق بود ، چنانستى كه بر روى ايشان آينه‌ها بود از نور ، گفت : شما را چه شده است ؟ گفتند : از دوستى خداى - عز و جل - بدين حال گشته‌ايم . گفت : شما مقربانيد ، شما مقربانيد . و عبد الواحد بن زيد گفت كه بر مردى گذشتم كه در برف خفته بود ، گفتم : آيا سرما نمىيابى ؟ گفت : هر كه دوستى خداى او را مشغول كند سرما نيابد . و سرىّ سقطى گفت : روز قيامت همهء امتان را به پيغامبران ايشان خوانند ، گويند : اى امت موسى ، و اى امت عيسى ، و اى امت محمد ، جز محبان خداى را كه ايشان را گويند : اى اولياى خداى ، در حضرت خداى آييد . پس دلهاشان از شادى نزديك باشد كه از جاى بشود . و هرم بن حيّان گفت : مؤمن چون پروردگار خود را بشناسد دوست گيرد ، و چون دوست گيرد روى به دو آرد ، و چون حلاوت روى به خداى آوردن يافت در دنيا به چشم شهوت و در آخرت به چشم فترت ننگرد ، به تن در دنيا باشد و به جان در آخرت . و يحيى بن معاذ گفت : عفو او گناهان را مستغرق كند ، پس خشنودى او چگونه باشد ! و خشنودى او اميدها را مستغرق گرداند ، پس حب او چگونه باشد ! و حب او عقلها را مدهوش گرداند ، پس ودّ « 14 » او چگونه باشد ! و ودّ او جز او را فراموش گرداند ، پس لطف او چگونه باشد !

--> ( 12 ) از چيزى مشغول كند ، از آن باز دارد . ( 13 ) از چيزى مشغول كند ، از آن باز دارد . ( 14 ) ودّ ( به فتح و كسر و ضم ) ، دوستى .