الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
509
إحياء علوم الدين ( فارسى )
حتّى أكون احبّ إليه من اهله و ماله و النّاس أجمعين ، اى ، بنده مؤمن نباشد تا من نزديك او دوستتر از اهل و مال و همهء مردمان نباشم . و در روايتي : و من نفسه ، اى ، و از نفس خود . « 10 » چگونه بر اين جمله نباشد كه حق تعالى فرمود : قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ « 11 » ، اى ، بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان شما و دودمان شما و مالهايى كه كسب كرديد و بازرگانيى كه از ناروايى « 12 » آن ترسيد و جايهايى كه آن را پسنديد نزديك شما دوستتر از خداى و رسول اوست و كارزار در راه او ، پس چشم داريد تا خداى - عز و جل - كار خود ظاهر گرداند . و اين در معرض تهديد و انكار آمده است . و پيغامبر - عليه السلام - دوست داشتن فرمود و گفت : احبّوا اللّه لما يغذوكم به من نعمة و احبّونى لحبّ اللّه ، اى ، دوست داريد خداى را براى آن كه شما را غذا دهد از نعمتهاى خود ، و دوست داريد مرا براى دوستى خداى . و آمده است كه مردى گفت : يا رسول اللّه ، من تو را دوست دارم . گفت : استعدّ للفقر ، اى ، ساخته باش درويشى را . پس گفت : خداى را دوست دارم . گفت : استعدّ للبلاء ، اى ، ساخته شو بلا را . و عمر - رضى اللّه عنه - گفت كه پيغامبر - عليه السلام - مصعب ابن عمير را ديد كه مىآمد و پوست گوسفندى در خود گرفته بود ، گفت : انظروا إلى هذا الرّجل قد نوّر اللّه قلبه ، لقد رأيته بين أبوين يغذوانه بأطيب الطّعام و الشّراب ، فدعاه حبّ اللّه و رسوله إلى ما ترون ، اى ، بنگريد در اين مرد كه خداى - عز و جل - دل وى روشن گردانيد ، و او را ديدم ميان مادر و پدر به خوشترين طعامى و شرابى كه او را غذا مىدادند ، پس دوستى خداى و پيغامبر او او را داعى شد سوى آن چه مىبينيد . و در خبر مشهور است كه چون ملك الموت براى قبض جان إبراهيم - صلوات اللّه عليه - بيامد ، إبراهيم گفت : هيچ دوستى ديدهاى كه دوست خود را بميراند ؟ پس حق تعالى به دو وحى فرستاد كه هيچ دوستى را ديدهاى كه ديدن دوست خود را كراهيت دارد ؟ گفت : اى ملك الموت اكنون جان من قبض كن . و اين نباشد مگر بنده را كه به كل دل خود خداى را دوست دارد . پس چون داند كه مرگ سبب ديدار است ، دل او سوى آن مايل شود ، و جز وى او را محبوبى نباشد كه دل او به دو نگرد . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - در دعاى خود گفت : اللّهمّ ارزقني حبّك و حبّ من احبّك و حبّ ما يقرّبنى إلى حبّك و اجعل حبّك احبّ إلىّ من الماء البارد ، اى ، اى بار خداى روزى كن مرا دوستى خود ، و دوستى كسى كه دوست دارد تو را ، و دوستى چيزى كه مرا به دوستى تو نزديك گرداند ، و دوستى خود را نزديك من دوستتر از آب خنك گردان . و اعرابيى به خدمت پيغامبر - عليه السلام -
--> ( 10 ) نفس خود ، نفس او ، خود او . ( 11 ) توبه 9 - 24 . ( 12 ) ناروايى ، كسادى .