الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

508

إحياء علوم الدين ( فارسى )

آن خالى نيست . و اما محبت بارى تعالى ، تصديق به امكان آن هم عزيز « 5 » است ، تا به حدى كه جماعتى از علما امكان آن را منكر شده‌اند ، و گفته‌اند كه محبت خداى را معنيى نيست مگر مواظبت بر طاعت او ، و اما حقيقت محبت محال است مگر با جنس و مثل . و چون محبت را منكر شدند ، انس و شوق و لذت مناجات و ديگر لوازم و توابع محبت را انكار نمودند . و چاره نيست كه پرده از اين كار برداشته شود . و ما در اين كتاب بيان شواهد شرع در محبت ياد كنيم ، پس بيان حقيقت و اسباب آن ، پس بيان آن كه مستحق محبت نيست مگر حق تعالى ، پس بيان آن كه بزرگتر لذتها ديدن وجه كريم حق تعالى است ، پس بيان آن كه لذت ديدن خداى در آخرت به چه سبب زيادت از لذت معرفت اوست در دنيا ، پس بيان سببهايى كه دوستى خداى را قوى گرداند ، پس بيان سبب در تفاوت مردمان در دوستى ، پس بيان سبب آن كه فهمها از معرفت بارى تعالى قاصرند ، پس بيان معنى شوق ، پس بيان دوستى خداى بنده را ، پس گفتار در علامات دوستى بنده خداى را ، پس بيان معنى انس با حق تعالى ، پس بيان معنى انبساط در انس ، پس گفتار در معنى رضا و بيان فضيلت آن ، پس بيان حقيقت آن ، پس بيان آن كه دعا و كراهيت معاصى مناقض رضا نيست ، و همچنين گريختن از معاصى ، پس بيان حكايات و كلمات متفرق كه از محبان آمده است . بيان شواهد شرع و دوستى بنده حق تعالى را ( 1 ) بدان كه امت اجماع كرده‌اند بر آن كه دوستى خداى و پيغامبر او فرض است . و چيزى كه وجود ندارد چگونه فرض باشد ، و دوستى چگونه به طاعت تفسير كرده شود ؟ و « 6 » طاعت تبع و ثمرهء دوستى است . پس چاره نيست از آن كه دوستى متقدم باشد ، آن گاه پس از آن دوست را طاعت دارد ، و دليل بر اثبات دوست داشتن خداى را قول اوست : يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ ، « 7 » اى ، دوست دارد ايشان را ، و ايشان دوست دارند او را . و قول او : وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ، « 8 » اى ، كسانى كه بگرويدند خداى را دوست دارنده‌ترند . و اين دليل اثبات دوستى است و اثبات تفاوت در آن . و پيغامبر - عليه السلام - دوست داشتن خداى را در خبرهاى بسيار از شرط ايمان كرده است . چه ابو رزين عقيلى « 9 » گفت : يا رسول اللّه ، ايمان چيست ؟ گفت : ان يكون اللّه و رسوله احبّ إليك ممّا سواهما ، [ 380 ] اى ، آن كه خداى و رسول او دوست‌تر از جز ايشان باشد نزديك تو . و در روايتي ديگر : لا يؤمن أحدكم حتّى يكون اللّه و رسوله احبّ إليه ممّا سواهما ، اى ، يكى از شما مؤمن نباشد تا آن گاه كه خداى و رسول وى نزديك وى دوست‌تر از جز ايشان نباشد . و در روايتي ديگر : لا يؤمن العبد

--> ( 5 ) عزيز الوجود ، عزيز ، نادر ، كمياب . ( 6 ) و حال آن كه . ( 7 ) مائده 5 - 54 . ( 8 ) بقره 2 - 165 . ( 9 ) شرح زبيدى : ابو رزيق ( لقيط بن عامر بن المنتفق العامري ) العقيلي ( 9 - 547 ) .