الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
507
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بسم اللّه الرحمن الرحيم حمدهاى متوافر و شكرهاى متظاهر خداى را كه دلهاى دوستان خود را منزه كرد از آن كه به آرايش دنيا التفات نمايند ، و اسرار ايشان را مصفى گردانيد از آن كه غير حضرت او را ملاحظه فرمايند . پس بر بساط عزت خود اعتكاف گردانيده فرمود ، و حقيقت حق بديشان نمود ، و اسماء و صفات خود ايشان را روشن گردانيد تا به انوار معرفت او بر افروختند ، و سبحات « 1 » وجه خود ايشان را كشف كرد تا به آتش محبت او بسوختند ، پس به كنه جلال خود از ايشان احتجاب نمود تا در بيداى « 2 » كبريا و عظمت خود حيرتشان بيفزود . پس هر گاه كه براى ملاحظهء كنه جلال بشتافتند عقل و بصيرت را مستغرق دهشت [ 379 ] يافتند ، و هر گاه كه از نوميدى روى بگردانيدند از سرادقات جمال ندا به سمعشان رسانيدند كه از نادانى نوميد مشويد و صبر كنيد و بعجلت باز پس مرويد . پس ميان رد و قبول ، و مفارقت و وصول ، غرق درياى معرفت و سوختهء آتش محبت ماندند . و درود فراوان و تحيات بيكران بر خاتم انبيا محمد مصطفى باد ، و بر عترت و ياران او كه مهتران و پيشوايان خلقاند ، و لشكر كشان و راهنمايان حق . بدان كه دوست داشتن خداى را غايت قصوى « 3 » است از مقامات ، و ذروهء « 4 » عليا از درجات . چه پس از ادراك محبت مقامى نيست كه نه آن ثمرهاى از ثمرات و تابعى از توابع آن است ، چون شوق و انس و رضا و اخوات آن ، و پيش از آن مقامى نيست كه نه آن مقدمهاى است از مقدمات آن ، چون توبه و صبر و زهد و غير آن . و مقامات ديگر اگر چه عزيز الوجود « 5 » است ، دلها از تصديق امكان
--> ( 1 ) سبحات ( ج سبحه ) ، انوار الهى ، جلال و عظمت خداى تعالى . ( 2 ) بيدا ، بيابان . ( 3 ) قصوى ( مؤنث ، اقصى ) ، دور تر ، غايت قصوى ، مقصود نهايى . ( 4 ) ذروة ، قله ، تارك ، غايت بلندى . ( 5 ) عزيز الوجود ، عزيز ، نادر ، كمياب .