الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
501
إحياء علوم الدين ( فارسى )
آرى ، تداوى زيان ندارد مگر از آن روى كه دارو نافع داند بيرون « 283 » خالق دارو . و نهى از اين آمده است . و از اين روى كه مقصود اين صحت باشد تا بر معصيتها بدان استعانت كند ، و اين محظور است ، و مؤمن در غالب امر قاصد آن نباشد . و كسى از مؤمنان دارو را به نفس خود [ 377 ] نافع نداند ، بلكه بداند كه حق تعالى او را سبب نفع كرده است ، چنان كه كسى آب را مروى « 284 » و نان را سير كننده نداند . پس حكم معالجت در مقصود آن حكم كسب است ، چه اگر براى استعانت بر طاعت يا بر معصيت كند ، آن را حكم طاعت يا معصيت باشد . و اگر براى تنعم مباح كند ، آن را حكم مباح بود . پس بدين معنيها كه آورديم ظاهر شد كه در بعضى حالها ترك معالجت فاضلتر باشد ، و در بعضى معالجت . و آن به اختلاف حالها و شخصها و نيتها اختلاف پذيرد . و هيچكدام از فعل و ترك در توكل شرط نيست ، مگر ترك موهومات ، چون داغ و افسون ، چه آن تعمق است در تدبير كه لايق متوكلان نباشد . بيان حكم توكل در آشكار كردن بيمارى و پنهان داشتن آن « 285 » ( 1 ) بدان كه پنهان كردن بيمارى و پوشيده داشتن فقيرى و انواع بلا از گنجهاى نيكى است و از اعالى مقامات است ، چه رضا به حكم خداى و صبر بر بلاى او معاملتى ميان بنده و ميان خداى تعالى باشد ، پس پوشيدن آن از آفتها مسلّمتر باشد . و مع ذلك در اظهار آن باكى نيست ، چون در آن نيت و قصد صحيح باشد . و مقاصد اظهار سه است : اول آن كه غرض او معالجت باشد ، پس محتاج شود كه با طبيب بگويد و آن را ياد كند ، نه در معرض شكايت ، بلكه در معرض حكايت آن چه از قدرت حق تعالى بر او ظاهر شد . چه بشر « 286 » بر عبد الرحمن طبيب دردهاى خود بگفتى . و احمد حنبل از بيماريهاى خود اخبار كردى و گفتى كه قدرت حق تعالى در خود صفت مىكنم . دوم آن كه با غير طبيب صفت كند ، و او از آن جمله باشد كه به دو اقتدا كنند ، و در معرفت متمكن بود . و مراد او از ذكر آن باشد كه حسن صبر در بيمارى از او بياموزد ، بلكه حسن شكر ، بدانچه ظاهر كند كه او بيمارى را نعمتى داند كه بدان شكر گويد ، پس آن را حكايت كند ، چنان كه نعمتها را . و حسن بصرى گفت كه چون بيمار خداى را بستايد و شكر گويد ، پس دردهاى خود ياد كند ، آن شكايت نباشد .
--> ( 283 ) بيرون ، سواى . ( 284 ) مروى ، سيراب كند . ( 285 ) برخى از نسخههاى عربى : بيان احوال المتوكلين في اظهار المرض و كتمانه . ( 286 ) بشر حافى