الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

502

إحياء علوم الدين ( فارسى )

سوم آن كه عجز و افتقار خود به حق تعالى بدان ظاهر كند ، و آن خوب آيد از كسى كه قوّت و شجاعت به دو لايق باشد و عجز از او مستبعد بود . چنان كه آمده است كه على را - رضى اللّه عنه - در بيمارى پرسيدند كه چگونه‌اى ، نيكو هستى ؟ گفت : نى . پس به يك ديگر نگريستند تا چنانستى كه آن را كراهيت داشتند . پس گفت : با خداى جلدى كنم ! و خواست كه عجز و افتقار خود ظاهر كند با آن چه قوّت و صرامت « 286 » او ظاهر بود ، و وى را [ ادبى كند ] كه پيغامبر - عليه السلام - او را أدب فرموده بود . چه او « 287 » در بيمارى گفت : اى بار خداى ، مرا صبر بخش بر بلا . و پيغامبر - عليه السلام - چون آن شنيد ، گفت : لقد سألت اللّه البلاء فسل اللّه العافية ، اى ، از خداى - عز و جل - بلا خواستى ، پس عافيت خواه از او . پس بدين نيتها رخصت باشد در ذكر بيمارى . و آن بدان شرط است كه ذكر آن شكايت است و شكايت از خداى حرام باشد ، چنان كه در تحريم سؤال از درويشى ياد كرديم مگر بضرورت . و اظهار به قرينهء ناپسند بودن و ظاهر كردن كراهيت فعل خداى شكايت شود . و اگر از قرينهء ناپسند بودن از اين نيتها كه ياد كرديم خالى بود ، آن را حرام نگوييم ، و ليكن ترك اولى باشد . چه بسيار باشد كه موهم شكايت شود ، و در صفت تصنع بود و تزيّد بدانچه موجود باشد از علت [ 378 ] . و هر كه معالجت براى توكل بگذارد اظهار در حق او وجه ندارد ، چه استراحت به دارو به از استراحت به آشكارا كردن . و يكى از ايشان گفت : هر كه آشكارا كرد صبر نكرد . و در معنى قول خداى : فَصَبْرٌ جَمِيلٌ ، « 288 » صبرى بى شكايت گفته‌اند . و يعقوب را - صلوات اللّه عليه - پرسيدند كه بينايى تو از چه بشد ؟ گفت : از مرور زمان ، و وفور احزان . پس حق تعالى به دو وحى فرستاد كه شكايت مىكنى پيش بندگان ؟ پس گفت : يا رب توبه كردم . و طاوس و مجاهد گفتند كه بر بيمار ، ناليدن او در بيمارى بنويسند . و ناليدن بيمار را كراهيت داشتندى ، چه آن اظهار معنيى است كه شكايت اقتضا كند . تا به حدى كه گفته‌اند كه ابليس را از ايوب هيچ حاصل نشد ، مگر ناليدن در بيمارى ، پس ناليدن را نصيب او گرفتند . و در خبر است : إذا مرض العبد اوحى اللّه إلى الملكين ، انظرا ما يقول لعوّاده . فان حمد اللّه عز و جل و اثنى بخير دعوا له ، و ان شكى و ذكر شرّا قالا به : كذلك تكون ، اى ، چون بنده‌اى رنجور شود ، حق تعالى به دو فريشته وحى فرستد كه بنگريد كه عيادت كنندگان را چه مىگويد . پس اگر خداى را بستايد و ثنا گويد ، براى او دعا گويند ، و اگر بنالد و بديى ياد كند ، گويند : همچنين باشى . و بعضى عابدان عيادت را از بيم شكايت و سخن زيادت كراهيت داشته‌اند . و بعضى از ايشان چون

--> ( 286 ) صرامت ، دليرى ، مردانگى . ( 287 ) على ( ع ) . ( 288 ) يوسف 12 - 83 .