الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

495

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و گفت - عليه السلام : افضل الاعمال ما أكرهت عليه النّفوس ، اى ، فاضل‌تر كارها آن است كه نفسها به كره بر آن داشته شود . و گفته‌اند كه معنى آن بيماريها و مصيبتهاست كه بر او در آيد . و قول حق تعالى : عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ « 261 » اشارت است بدان . و سهل گفت : ترك معالجت ، اگر چه از طاعتها ضعيف شود و از فريضه‌ها قاصر آيد ، فاضل‌تر از معالجت براى طاعتها . و علتى عظيم داشت و آن را معالجت نكردى ، و « 262 » مردمان را از آن علت معالجت كردى . و چون بنده‌اى را ديدى كه نشسته نماز گزاردى و از بيمارى به اعمال خير نتوانستى خاست پس براى ايستادن براى نماز و برخاستن براى طاعت علاج كردى ، از آن شگفت داشتى و گفتى : نماز او نشسته بدانچه به حال خود راضى باشد فاضل‌تر از علاج كردن براى قوّت و نماز ايستاده . و او را از خوردن دارو پرسيدند ، گفت : هر كه در چيزى از دارو داخل شود ، آن سعتى « 263 » است از حق تعالى اهل ضعف را ، و هر كه در چيزى از آن داخل نشود آن فاضل‌تر ، چه اگر چيزى از دارو بگيرد اگر چه آب خنك باشد ، از او بپرسند كه چرا گرفتى . و هر كه نگيرد ، بر او سؤال نباشد . و مذهب او و مذهب بصريان ضعيف گردانيدن نفس است به گرسنگى و شكستن شهوتها ، چه دانند كه ذره‌اى از اعمال دلها ، مثل صبر و رضا و توكل ، فاضل‌تر از امثال كوه‌ها از اعمال جوارح . و بيمارى از اعمال دلها مانع نيست ، مگر چون درد آن غالب و مدهش باشد . و سهل گفت : علتهاى تن‌ها رحمت است ، و علتهاى دلها عقوبت . سبب پنجم آن كه بنده گناهان كرده باشد و از آن ترسان بود و از تكفير آن عاجز ، پس درازى مدت بيمارى را تكفير آن داند ، پس معالجت بگذارد از بيم آن كه بيمارى زود زايل شود . چه پيغامبر - عليه السلام - گفت : لا تزال الحمّى بالعبد حتّى يمشى على الارض كالبررة « 264 » ما عليه خطيئة ، اى ، هميشه تب و گرمى در بنده باشد تا آن گاه كه چون فريشتگان متوسّع در اعمال خير بىگناه بر زمين رود . مترجم مىگويد : « أبرار » و « برره » اگر چه متوسّعان را گويند در اعمال خير ، اما لفظ « برره » در قرآن به فريشتگان مخصوص است ، از آن روى كه مبالغ‌تر از أبرار است ، بدانچه « أبرار » جمع « بار » است و « برره » جمع « بر » و « بر » مبالغ‌تر از « بار » باشد ، چنان كه « عدل » مبالغ‌تر از عادل است . و در خبر است : حمى يوم كفّارة سنة اى ، تب روزى كفّارت سالى است . و گفته‌اند كه آن بدان است كه قوّت سالى را هدم كند . « 265 » و گفته‌اند كه آدمى را سيصد و شصت بندگان است ، پس تب در كل آن در رود ، و از هر يك دردى حاصل آيد ، پس هر رنجى كفارت روزى باشد . و چون پيغامبر گفت كه « تب كفارت گناهان است » زيد بن ثابت از حق تعالى درخواست كه هميشه در تب باشد ، پس تب از او جدا نشدى تا آن گاه كه وفات كرد . و طايفه‌اى از انصار آن

--> ( 261 ) بقره 2 - 216 . ( 262 ) و حال آن كه . ( 263 ) سعت ، گشايش ، فرج . ( 264 ) عربى و شرح زبيدى : كالبرده ( 9 - 526 ) . ( 265 ) عربى : لانّها تهد قوة سنة ( همان جا ) .