الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
496
إحياء علوم الدين ( فارسى )
درخواسته بودند ، پس تب از ايشان زايل نگشتى . و چون پيغامبر - عليه السلام - گفت : من اذهب اللّه كريمتيه لم يرض له ثوابا دون الجنّة ، اى ، هر كه حق تعالى دو چشم او بستاند براى او ثواب كم از بهشت روا ندارد ، گفت : پس در انصار كسى بود كه نابينايى را آرزو بردى . و عيسى [ 373 ] - على نبينا و عليه السلام - گفت : عالم نباشد كسى كه به در آمدن مصيبتها و بيماريها بر تن و مال خود شاد نشود ، بدانچه در آن كفارت گناهان خود اميد دارد . و آمده است كه موسى - عليه السلام - بندهاى را در بلايى عظيم ديد ، گفت : اى پروردگار ، بر او رحمت كن . گفت : چگونه بر او رحمت كنم به رهانيدن از چيزى كه بدان بر او رحمت كنم ، اى ، گناهان او را مكفّر گردانم و درجات او بيفزايم . سبب ششم آن كه بنده در نفس خود مبادى انباردگى و بىفرمانى داند به سبب درازى مدت صحت ، پس معالجت بگذارد از بيم آن كه زوال بيمارى زود حاصل آيد ، پس غفلت و انباردگى و بىفرمانى يا درازى اميد و تسويف « 265 » در تدارك فايت و تأخير خيرات به دو معاودت نمايد . چه صحت عبارت است از قوّت صفات و بدان هوى برانگيخته شود . و هر گاه كه هوى در نشاط آيد و شهوتها بجنبد و سوى معصيتها داعى شود ، كمتر آن باشد كه سوى تنعم در مباحات خواند ، و آن تضييع اوقات است ، و ضايع كردن وقتها بود ، و فرو گذاشتن سود عظيم در مخالفت نفس و ملازمت طاعت . و چون حق تعالى بنده را نيكويى خواهد ، او را از بيدار كردن به رنجوريها و مصيبتها خالى نگذارد . و براى آن گفتهاند كه مؤمن از علت يا از قلت « 266 » يا از ذلت خالى نباشد . و آمده است كه بارى تعالى گويد كه درويشى زندان من است ، و بيمارى بند من ، آن كسى را كه از مخلوقان دوست دارم بدان در بند كنم . پس چون بيمارى حبس باشد از بىفرمانى و ارتكاب معصيتها ، پس كدام خير زيادت از آن باشد ! و نبايد كه به علاج آن مشغول شود كسى كه از آن بر نفس خود بترسد ، چه عافيت ترك معصيتهاست . عارفى يكى را گفت : پس از من چگونه بودى ؟ گفت : در عافيت . گفت : اگر خداى را معصيت نكردهاى در عافيت بودهاى ، و اگر كردهاى كدام بيمارى بتر از معصيت ! در عافيت نباشد كسى كه معصيت كند . و على - رضى اللّه عنه - گفت : چون در عراق نبطيان « 267 » را ديد كه در عيد خود زينتى و تجملى ظاهر كرده بودند ، گفت : اين چيست كه اظهار كردهاند ؟ گفتند : روز عيد ايشان است . گفت : هر روزى كه خداى را معصيت نكنيم آن عيد ماست . و حق تعالى گفت : وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ . « 268 » در تفسير آمده است كه بدان عافيتها خواسته است . و گفت حق تعالى :
--> ( 265 ) تسويف ، تأخير . ( 266 ) علّت در جسم و قلّت در مال ( زبيدى 9 - 527 ) . ( 267 ) نبطيان ، گروهى از مردم غير عرب كه در سواد عراق سكنا گزيدند - ربع مهلكات ، كتاب آفتهاى زبان ، پاورقى 141 . ( 268 ) آل عمران 3 - 152 .