الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

492

إحياء علوم الدين ( فارسى )

گفتند كه براى تو طبيبى را بخوانيم ؟ گفت : طبيب مرا ديد و گفت : انّى فعّال لما أريد « 249 » و أبو دردا را در رنجورى « 250 » او پرسيدند كه از چه مىنالى ؟ گفت : از گناه . گفتند : چه آرزو دارى ؟ گفت : آمرزش پروردگار . گفتند : براى تو طبيبى را بخوانيم ؟ گفت : طبيب مرا رنجور گردانيده است . و چشم أبو ذر به درد آمده بود ، گفتند : چرا از خداى نخواهى تا تو را عافيت دهد ؟ گفت : چيزى خواهم كه مرا مهمتر از آن است . و ربيع ابن خيثم مفلوج شد ، گفتند : چرا علاج نكنى ؟ گفت : قصد آن كردم ، پس يادم آمد از عاد و ثمود و قرنهاى « 251 » بسيار كه در ميان ايشان بودند و ايشان طبيبان داشتند ، پس هم علاج كنندگان هلاك شدند و هم كسانى كه ايشان را علاج مىكردند ، و افسون‌ها هيچ سود نداشت . و احمد بن حنبل گفت : كسى كه اعتقاد توكل دارد و سالك طريق آن باشد ، دوست دارم كه معالجت از دارو خوردن و غير آن بگذارد . و او علتها داشت و طبيب را هم از آن خبر نكردى چون بپرسيدى [ 370 ] . و سهل را گفتند : بنده را كى توكل درست آيد ؟ گفت : چون رنج در تن و كمى در مال او آيد و او بدان التفات نكند بدانچه مشغول باشد به حال خود و بيند كه حق تعالى بر او قائم است . پس كسانى كه تداوى بگذاشتند و آن را صواب دانستند بسيارند . و وجه تلفيق ميان فعل پيغامبر - عليه السلام - و افعال ايشان روشن نشود مگر بدان كه موانع معالجت بر شمرده آيد . پس گوييم : ترك معالجت را سببهاست . سبب اول آن كه بيمار از مكاشفان باشد و بر وى كشف كنند كه أجل وى به نهايت رسيده است ، و دارو سود نخواهد داشت . و آن نزديك او معلوم باشد گاهى به خوابى صادق ، و گاهى به حدس و ظن ، و گاهى به كشفى محقق . و اشبه « 252 » آن است كه « صدّيق » معالجت را از اين سبب گذاشت ، چه او از مكاشفان بود . و عايشه را در كار ميراث گفت : انّما هي اختاك « 253 » و او را جز يك خواهر نبود ، و ليكن عيال او حملى داشت ، پس دختر زاد ، پس دانسته شد كه بر وى كشف كرده بودند كه حمل او دختر است . پس دور نباشد كه سپرى شدن أجل او هم كشف كرده باشند ، چه انكار معالجت به دو گمان نتوان برد با آن چه معالجت پيغامبر - عليه السلام - و فرمودن او مشاهده كرده بوده است . سبب دوم آن كه بيمار مشغول باشد به حال خود از بيم عاقبت و اطلاع حق تعالى بر او ، پس آن درد بيمارى بر وى فراموش گرداند و دل او به معالجت نپردازد . و بر اين دليل است سخن أبو ذر چه گفت : من به مهمتر از آن مشغولم . و سخن أبو دردا كه گفت : از گناه مىنالم . پس درد دل او از بيم

--> ( 249 ) من آن كنم كه خواهم . صفحهء بعد ، سبب اول . ( 250 ) رنجورى ، بيمارى . ( 251 ) قرن ، هر گروهى كه كسى از آن نمانده باشد . ( 252 ) اشبه ، احتمال نزديك به حقيقت . ( 253 ) او خواهر تو است .