الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

493

إحياء علوم الدين ( فارسى )

گناه بيش از آن بود كه درد تن او از بيمارى . و اين چون كسى باشد كه وى را عزيزى مرده بود ، يا چون كسى كه وى را پيش پادشاهى برند تا او را كشتن فرمايد ، و او را گويند : چرا چيزى نخورى كه گرسنه‌اى ؟ و او گويد : من مشغولم ، به درد گرسنگى نمىپردازم . پس آن انكارى نباشد كه نان گرسنگى را سودمند است ، و طعنى نباشد در كسى كه بخورد . و اين نزديك است به مشغولى سهل ، چون وى را پرسيدند كه قوت چيست ؟ گفت : حى قيّوم . گفتند : از قوام « 254 » مىپرسيم ؟ گفت : قوام علم است . گفتند : از غذا مىپرسيم ؟ گفت : غذا ذكر است . گفتند : از طعمهء تن مىپرسيم ؟ گفت : با تن چه كار داريد ؟ بگذاريد تا آن كه در اول متولّى او بوده است در آخر متولى باشد ، چون علتى بر او در آيد ، او را به صانع گذاريد ، نبينيد كه چون در صنعت خللى حادث شود آن را بر صانع آن باز برند تا اصلاح كند ؟ سبب سوم آن كه علت مزمن باشد ، و نفع دارو به اضافت « 255 » علت او موهوم النفع باشد در مثابت داغ و افسون . پس متوكل آن را بگذارد « 256 » . و قول ربيع بن خيثم اشارت است بدانچه گفت كه عاد و ثمود را ياد كردم و در ميان ايشان طبيبان بودند ، پس هم طبيبان هلاك شدند و هم بيماران ، اى ، بر دارو وثوقى نيست . و اين ، باشد كه در نفس خود همچنان بود ، و باشد كه نزديك بيمار همچنان بود ، به سبب آن كه ممارست طب و تجربهء او اندك باشد ، پس نفع آن بر ظن او غالب نشود . و شك نيست كه طبيب با تجربه در داروها قوى اعتقادتر از غير او باشد ، و وثوق و گمان به حسب اعتقاد باشد ، و اعتقاد به حسب تجربه . و بيشتر عبّاد و زهاد كه معالجت بگذاشته‌اند مستند ايشان اين بوده است ، زيرا كه دارو نزديك ايشان موهوم و بى اصل بود . و اين به نزديك كسى كه صناعت طب داند [ 371 ] در بعضى داروها درست است ، و در بعضى نه ، و ليكن غير طبيب در همه به يك نظر نگرد . پس تداوى را تعمق داند در اسباب ، چون داغ و افسون ، پس براى توكل آن را بگذارد . سبب چهارم آن كه مقصود بنده از ترك معالجت آن باشد كه بيمارى زايل نشود تا ثواب بيمارى بيابد ، بدانچه بر بلاى خداى نيكو صبر كند ، يا براى آن كه نفس خود را در قدرت صبر بيازمايد . چه در ثواب بيمارى خبرى آمده است كه ذكر آن بسيار شود . پيغامبر - عليه السّلام - گفت : نحن معاشر الانبياء اشدّ النَّاس بلاء ثمّ الامثل فالامثل يبتلى العبد على قدر ايمانه فان كان صلب الايمان شدّد عليه البلاء و ان كان في ايمانه ضعف خفّف عنه البلاء ، اى ، گروه انبيا سخت بلاترين مردمانيم ، پس آن كس كه بهتر پس بهتر ، ابتلاى بنده بر اندازهء ايمان او باشد ، اگر محكم ايمان بود بلا بر او سخت گردانيده شود ، و اگر در ايمان او ضعف باشد بلا از او تخفيف فرموده آيد .

--> ( 254 ) قوام ، آن چه بنيه بدان قائم باشد . ( 255 ) به اضافت ، به نسبت . ( 256 ) گذاشتن ، ترك كردن .