الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

490

إحياء علوم الدين ( فارسى )

وحى فرستاد كه تو را شفا ندهم تا بدانچه مىگويند دارو نكنى . پس ايشان را گفت : علاج كنيد به چيزى كه مىگوييد : پس علاج كردند و به شد . و چيزى از اين در خاطرش افتاد ، حق تعالى وحى فرستاد كه خواستى كه حكمت مرا به توكل خود بر من باطل كنى ؟ منافع در داروها جز من كه نهاده است ؟ و در خبرى ديگر است كه پيغامبرى از پيغامبران از علتى بناليد ، به دو وحى آمد كه بيضه تناول كن . و پيغامبرى ديگر از ضعف بناليد ، و به دو وحى آمد كه گوشت با شير تناول كن ، چه در آن قوّت است . گفتند آن ضعف مباشرت بود . و آمده است كه قومى پيش پيغامبر خود شكايت كردند كه فرزندان ايشان زشت مىآيند . حق تعالى وحى فرستاد كه ايشان را بفرماى تا زنان حامله را آبى « 247 » دهند ، چه آن فرزند را خوب گرداند . و آن در ماه سوم و چهارم دادندى ، چه حق تعالى فرزند را در آن وقت تصوير فرمايد . و حاملان را آبى دادندى و زاييدگان را رطب . پس بدين روشن شود كه مسبب اسباب سنت خود را مطّرد گردانيده است به ربط مسببات بر اسباب براى اظهار حكمت . و داروها سببهاى مسخر است به حكم حق تعالى ، چون ديگر سببها . پس چنان كه نان داروى گرسنگى است ، و آب داروى تشنگى است ، و سكنگبين داروى صفر است ، و سقمونيا داروى اسهال ، ميان آن فرق نيست مگر در دو كار : يكى آن كه علاج گرسنگى و تشنگى به آب و نان روشن و ظاهر است ، همه مردمان آن را دريابند . و معالجت صفرا به سكنگبين بعضى از خواص دريابند ، پس هر كه آن را به تجربه دريافت در حق او به اول پيوندد . و دوم آن كه اسهال دارو ، و تسكين سكنگبين صفرا را ، به شرطهاى ديگر باشد در باطن . و سببها در مزاج بسيار باشد كه وقوف بر همهء شرطهاى آن متعذر شود ، و بسيار باشد كه بعضى شرطها فايت گردد ، پس دارو اسهال نيارد . و اما زوال تشنگى شرطهاى بسيار ، جز آب ، اقتضا نكند ، و باشد كه از عوارض چيزى اتفاق افتد كه موجب دوام تشنگى باشد با بسيارى آب خوردن ، و ليكن آن نادر باشد . و اختلاف اسباب هميشه در اين دو فن منحصر است ، و الاّ مسبب هر آينه تابع سبب است هر گاه كه شرطها تمام شود . و آن همه به تدبير مسبب الاسباب است ، و تسخير و ترتيب او به حكم حكمت و كمال قدرت وى . پس متوكل را استعمال آن با آن چه نظر در مسبب الاسباب باشد نه در طبيب و دارو ، زيان ندارد . چه آمده است كه موسى - صلوات اللّه عليه - گفت : اى پروردگار ، دارو و شفا از كيست ؟ گفت : از من . گفت : پس طبيبان چه مىكنند ؟ گفت رزق خود مىخورند و دلهاى بندگان من خوش مىدارند تا شفا يا قبض من بيايد . پس معنى توكل با معالجت توكل است

--> ( 247 ) آبى ، به .