الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

487

إحياء علوم الدين ( فارسى )

كرده باشم . و ايشان إلحاح كردند ، و او پسر خود را بخواند و از آن صره‌ها مىبست و بر درويشان مىفرستاد تا چيزى نماند . پس همچنين بود اخلاق سلف . و همچنين كسى گرده‌اى برداشتى تا درويشى را دهد ، چون برفته بودى كراهيت داشتى كه آن را به خانه باز آرد [ 366 ] و درويشى ديگر را دادى ، و همچنين [ مىكرد در دينارها و ] درمها و ديگر صدقات . پنجم و آن اقل درجات است ، آن كه دزدى را كه بر وى ظلم كرده است به بردن مال ، دعاى بد نگويد ، و اگر گويد توكلش باطل شود ، و دليل كند بر كراهيت و تأسف او بر آن چه فايت شده است ، و زهدش باطل گردد . و اگر در آن مبالغت نمايد مزد او در آن چه بدان رسيد هم باطل شود ، چه در خبر است : من دعا على ظالمه فقد انتصر ، اى ، هر كه ظالم خود را دعاى بد گويد داد خود ستده بود . و آمده است كه اسب ربيع بن خيثم ببردند ، و بهاى آن بيست هزار [ درم ] بود ، و او ايستاده نماز مىگزارد ، نماز قطع نكرد و براى طلب آن منزعج نشد . پس قومى بيامدند و او را از آن مىپرسيدند ، گفت : من مىديدم كه اسب را مىگشاد . گفتند : چرا گذاشتى ؟ گفت : در چيزى بودم كه نزديك من دوست‌تر از آن بود . پس وى را « 246 » دعاى بد كردن گرفتند ، گفت : مكنيد و نيكويى گوييد ، چه آن را بر او صدقه كردم . و يكى را از ايشان كه چيزى از آن وى بدزديده بودند گفتند : بر ظالم خود دعا نگويى ؟ گفت : نخواهم كه شيطان را بر او يارى كنم . گفتند : اگر بر تو باز آرند ؟ گفت : نستانم و در آن ننگرم ، زيرا كه مر او را حلال كرده‌ام . و ديگرى را گفتند كه بر ظالم خود دعا گوى . گفت : بر من كسى ظلم نكرده است ، بر نفس خود كرده است ، آيا آن بيچاره را بس نكند ظلمى كه بر خود كرده است ؟ من بر وى بدى زيادت كنم ! و كسى در پيش يكى از سلف حجّاج را بسيار دشنام زد به سبب ظلم او ، گفت : در دشنام او مبالغت مكن ، چه حق تعالى براى حجاج انصاف بستاند از كسى كه عرض وى را قدح كند ، چنان كه از حجاج انصاف بستاند براى كسى كه مال وى بستده است . و در خبر است : انّ العبد ليظلم المظلمة فلا يزال يشتم ظالمه و يسبّه حتى يكون به مقدار ما ظلمه ثمّ يبقى للظّالم عليه مطالبة ما زاد عليه يقتصّ له من المظلوم ، اى ، بر بنده ستمى كنند ، پس او پيوسته ظالم خود را دشنام زند و در آن مبالغت نمايد تا مساوى ظالم او شود ، پس ظالم را بر او مطالبت آن چه زيادت از آن باشد باقى ماند از مظلوم براى او قصاص كرده شود .

--> ( 246 ) دزد را .