الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

482

إحياء علوم الدين ( فارسى )

سببى است . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - در غار پنهان شد تا از چشم دشمنان پوشيده ماند براى دفع ضرر . و برداشتن سلاح در نماز دافع قطعى نيست ، چون كشتن مار و كژدم كه او را دافع قطعى است ، و ليكن برداشتن سلاح سببى ظنى است . و ما بيان كرديم كه ظنى حكم قطعى دارد . و موهوم است كه توكل ترك آن اقتضا كند . سؤال از جماعتى آمده است كه شير دستهاى خود بر كتف ايشان نهاد و ايشان نجنبيدند . جواب از جماعتى نقل كرده‌اند كه ايشان بر شير [ 362 ] نشستند و او را مسخر كردند . و نبايد كه آن تو را بفريبد ، زيرا كه اگرچه در نفس خود صحيح است ، به طريق تعليم از غير اقتدا را نشايد ، بل آن مقامى رفيع است در كرامتها ، و آن در توكل شرط نيست ، و در آن سرهايى است كه بر آن واقف نشوى تا بدان نرسى . سؤال رسيدن آن را هيچ علامتى هست ؟ جواب [ بدان كه من به آن رسيده‌ام . ] رسيده را به طلب علامت حاجت نباشد ، و ليكن آن علامتهاى سابق بر آن آن است كه سگى با تو است در پوست تو و آن را خشم خوانند و هميشه تو را و غير تو را بگزد ، آن سگ مسخر تو شود ، پس اگر اين سگ تو را چنان مسخر شد كه اگر او را برانگيزند و بخوانند جز به اشارت تو حركت نكند و تو را مسخر باشد ، بسيار باشد كه درجهء تو چنان بلند شود كه شير كه پادشاه ددگان است تو را مسخر گردد . و مسخر شدن سگ سراى تو تو را اولى از سگ بيابان ، و سگى كه در پوست تو است مسخر شدن آن اولى از سگ سراى . و چون سگ باطن تو را مسخر نشود ، گرفتن سگ ظاهر را طمع مدار . سؤال چون متوكل سلاح بردارد از بيم دشمن ، و در قفل كند از بيم دزد ، و زانوى شتر بندد از بيم آن كه برود ، پس به كدام اعتبار متوكل باشد ؟ جواب به علم و حال : اما علم آن كه بداند كه دزد اگر دفع شود ، به كفايت او در قفل كردن نبود ، بلكه بدان بود كه حق تعالى او را دفع كرد ، چه بسيار در قفل كنند و آن نافع نبود ، و بسيار شتر را زانو ببندند و او بميرد يا برود ، و بسيار بردارندهء سلاح كشته شود . پس بدين سببها اصلا اعتماد نكند ، بلكه بر مسبّب الاسباب اعتماد كند ، چنان كه مثال آن در موكل خصومت بيان كرديم ، چه اگر او حاضر شود و سجل بيارد ، بر نفس خود « 235 » و بر سجل اعتماد نكند ، بلكه بر كفايت وكيل و قوّت او اعتماد كند . و اما حال آن كه به قضاى خداى راضى شود در خانهء خود و نفس خود ، و گويد : اى بار خداى ، اگر بر آن چه در خانه است كسى را مسلط كنى كه ببرد ، آن در راه تو باشد و من به حكم تو راضيم ، چه

--> ( 235 ) نفس خود ، خود .