الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

483

إحياء علوم الدين ( فارسى )

ندانم كه آن چه مرا داده‌اى بخشيده‌اى است كه بازنستانى يا عاريت و وديعت است كه باز استانى ، و ندانم كه آن رزق من است يا مشيت أزلي سابق شده است بدانچه رزق ديگرى است ، و به هر نوع كه قضا كرده‌اى من بدان راضيم ، و در براى آن نبسته‌ام تا از قضاى تو حصني باشد يا بدان رضا ندهم ، بلكه بر مقتضى سنت تو رفته‌ام در ترتيب اسباب ، پس اى مسبب الاسباب ، وثوق جز بر تو نيست . و چون اين حال او باشد و آن چه ياد كرديم علم او ، از حدود توكل بيرون نيايد به زانوى شتر بستن و سلاح برداشتن و در قفل كردن . آن گاه چون باز آيد و آن چه در خانه است بيابد ، بايد كه آن نزديك او نعمتى تازه باشد از خداى تعالى . و اگر نيابد و بدزديده باشند ، در دل خود نگرد ، اگر آن را راضى يابد يا شاد و داند بدان كه حق تعالى آن را از وى نستده مگر براى آن كه روزى وى در آخرت زيادت كند ، مقام او در توكل درست باشد ، و صدق او ظاهر شود در توكل . و اگر دلش بدان دردمند گردد و در خود قوّت صبر يابد ، روشن شود او را كه در دعوى توكل صادق نبود ، زيرا كه توكل مقامى است پس از زهد ، و زهد راست نيابد مگر از كسى كه بر فوت دنيا غم نخورد و به وجود آن شاد نشود ، بلكه بر عكس آن بود ، پس توكل او را چگونه درست آيد ! آرى ، مقام صبر او را درست باشد ، اگر آن را پوشيده دارد و شكايت ظاهر نگرداند [ 363 ] و در طلب آن و تجسس سعى بسيار نكند . و اگر بر آن قادر نشود تا « 233 » بدل رنجور گردد و به زبان شكايت ظاهر كند و به تن در طلب آن مبالغت نمايد ، پس دزدى « 234 » مزيدى باشد او را در [ گناه ] ، از آن روى كه قصور او از همهء مقامات و دروغ او در همهء دعاوى بر وى ظاهر گردانيد . آن گاه پس از آن بايد كه جهد كند كه نفس خود را در دعاوى استوار ندارد و به رشتهء غرور آن در چاه نشود ، چه او فريبنده‌اى بد فرمان است و مدعى خير . سؤال چگونه متوكل را مالى باشد تا از وى ببرند ؟ جواب خانهء متوكل از متاعى خالى نباشد ، چون كاسه‌اى كه از آن آب خورد ، و آوندى كه از آن وضو سازد ، و انبانى كه بدان زاد خود نگاه دارد ، و عصايى كه دشمن خود را بدان دفع كند ، و غير آن از ضرورات معيشت از متاع خانه . و گاهى مالى به دو رسد و او آن را نگاه دارد تا محتاجى يابد و به دو دهد . پس نگاه داشتن او بر اين نيت توكل را باطل نكند . و از شرط توكل نيست كه كوزه‌اى كه در او آب خورد و انبانى كه در او توشهء خود نگاه دارد از خود دور كند . و آن در خوردنى است ، و در هر مالى كه زيادت از قدر ضرورت باشد ، زيرا كه سنت حق تعالى مطّرد « 235 » است بر آن كه نان را به فقراى متوكل كه در گوشه‌هاى مسجدها باشند برساند ، و سنت جارى نشده كه

--> ( 233 ) تا ، حتى . ( 234 ) « ى » مصدرى . ( 235 ) مطّرد ، جارى .