الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
472
إحياء علوم الدين ( فارسى )
جرى قلم القضاء بما يكون * فسيّان التّحرك و السّكون جنون منك ان تسعى لرزق * و يرزق في غشاوته الجنين « 203 » اى ، قلم قضا رفته است بدانچه بباشد ، پس حركت و سكوت يكسان است . ديوانگى است از تو براى روزى سعى كردن ، با آن چه روزى بچه در مشيمه مىرسد . سؤال مردمان يتيم را بپرورند ، زيرا كه به سبب كودكى او را عاجز بينند ، و اما اين بالغ است ، كسب تواند كرد ، پس به دو التفات نكنند و گويند : مثل ماست ، پس بايد كه براى نفس خود بكوشد . جواب اگر اين بالغ بطّال باشد ، سخن ايشان راست بود و كسب بر او لازم و توكل در حق او معنى ندارد ، چه توكل مقامى است از مقامات دين كه بدان استعانت كنند تا به خداى پردازند . پس بطّال را بر توكل چه كار باشد ! و اگر مشغول خداى بود و ملازم مسجدى يا خانهاى و مواظب بر علم و عبادت ، مردمان در ترك كسب او را ملامت نكنند و تكليف نفرمايند . پس مشغول بودن او به خداى دوستى او در دل مردمان مقرر گرداند ، تا « 204 » زيادت از كفايت او بر او برند . و بر او آن باشد كه در نبندد [ 354 ] و از ميان مردمان نگريزد و به كوهى نرود . و تا اين وقت عالمى يا عابدى كه اوقات خود را به خداى مستغرق گرداند و او در شهرها باشد ديده نشده است كه از گرسنگى بمرد ، و هرگز ديده نشود ، بلكه اگر خواهد جماعتى را از مردمان به سخن خود طعام دهد تواند . چه كسى كه خداى را باشد ، خداى او را بود . و كسى كه به خداى مشغول شود ، خداى دوستى او را در دلهاى مردمان اندازد و دلها را براى او مسخر گرداند ، چنان كه دل مادر و پدر را براى فرزند . چه خداى - عز و جل - ملك و ملكوت را چنان تدبير فرموده است كه اهل ملك و ملكوت را كافى باشد . پس هر كه اين تدبير را مشاهده كند به مدبّر واثق باشد ، و به دو مشغول شود و ايمن گردد ، و در مدبّر اسباب نگرد ، نه در اسباب . آرى ، چنان تدبير نكرده است كه به مشغول به او شيرينى و مرغ مسمّن و جامههاى فاخر و اسبان راهوار لا محاله دايم برسد ، و آن نيز در بعضى حالها باشد . ليكن چنان تدبير كرده است كه مشغول عبادت خداى را در هر هفتهاى قرصى جو يا گياهى كه تناول كند لا محاله برسد . و غالب آن است كه بيشتر رسد ، بلكه زيادت از حاجت و كفايت رسد . پس ترك توكل را سببى نيست مگر رغبت نفس در تنعم دايم ، و پوشيدن جامههاى فاخر ، و تناول غذاهاى لطيف ، و آن از طرق آخرت نيست . و باشد كه بى اضطراب نرسد ، و با اضطراب نيز در غالب نرسد ، و به نادر رسد . و به نادر باشد كه بىاضطراب برسد . پس اثر اضطراب ضعيف
--> ( 203 ) اين أبيات از ابن رومى است . ( 204 ) تا ، حتى .