الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
473
إحياء علوم الدين ( فارسى )
است نزديك كسى كه چشم بصيرتش گشاده است ، و براى آن آرام او بر اضطراب نباشد . بلكه بر كسى كه ملك را تدبير فرموده است از بندهاى از بندگان او روزى در نگذرد ، اگرچه ساكن باشد ، مگر به غايت ندور « 204 » و نهايت شذوذ « 205 » كه مثل آن در حق مضطرب نيز صورت بندد . پس چون اين كارها روشن شود و او قوّت دل و شجاعت دارد ، آن بار آرد كه حسن بصرى گفت كه دوست دارم كه اهل بصره در عيال من باشد و حبهاى به دينارى بود . و وهيب بن ورد گفت : اگر آسمان مس باشد و زمين ارزيز « 206 » و من براى روزى انديشهمند شوم ، پندارم كه مشركم . پس چون اين كارها فهم كنى دريابى كه توكل مقامى است در نفس خود مفهوم ، و رسيدن بدان ممكن است كسى را كه نفس خود را قهر كند . و بدانى هر كه اصل توكل و امكان آن را منكر شده است انكار او جهل است . و بپرهيز از آن كه دو افلاس در تو جمع شود : يكى از وجود اين مقام به ذوق ، دوم از ايمان بدان از طريق علم . پس اكنون لازم شد بر تو قانع بودن به چيزى اندك و راضى شدن به مرگ ، چه لا محاله آن به تو رسد ، اگرچه از آن بگريزى . و در اين مقام حق تعالى روزى را بر تو فرستد به دست كسى كه نپندارى . و اگر به تقوى و توكل مشغول شوى مصداق قول حق تعالى : وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ « 207 » به تجربه مشاهده كنى ، الا آن است كه تكفل نفرموده است كه گوشت مرغ و طعامهاى لذيذ روزى دهد ، چه ضمان نفرموده است مگر روزيى را كه حيات بدان دايم ماند . و كسى كه به ضامن مشغول شود و بر ضمان او آرام گيرد مضمون « 208 » بيابد ، چه آن چه تدبير خداى بدان محيط است از سببهاى پوشيدهء رزق بزرگتر از آن است كه خلق را ظاهر شده است [ 355 ] . بلكه مداخل رزق از آن جمله است كه در شمار نيايد ، و مجارى آن از آن جمله كه بدان راه نتوان يافت ، زيرا كه ظهور آن بر زمين است و سبب آن در آسمان . حق تعالى گفت : وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ . « 209 » و بر اسرار آسمان اطلاع نيست . و براى آن جماعتى بر جنيد رفتند و گفتند : روزى را بطلبيم ؟ گفت : اگر دانيد كه كجاست بطلبيد . گفتند : از خداى بخواهيم ؟ گفت : اگر دانيد كه شما را فراموش كند ياد دهيد . گفتند : در خانه نشينيم و توكل كنيم و بنگريم كه چه باشد ؟ گفت : توكل بر تجربه شك است . « 210 » گفتند : حيلت چيست ؟ گفت : ترك حيلت . و احمد بن عيسى خراز گفت : در باديهاى بودم ، گرسنگى صعب به من رسيد ، پس نفس مرا غلبه كرد كه از حق تعالى طعامى بخواهم . پس گفتم : اين از افعال متوكلان نيست . پس مرا مطالبت كرد كه از حق تعالى صبر خواهم . چون قصد آن كردم از هاتفى شنيدم كه مىگفت :
--> ( 204 ) ندور ، كمياب شدن . ( 205 ) شذوذ ، اندك يافت شدن ، نادر شدن . ( 206 ) ارزيز ، قلعى . ( 207 ) طلاق 65 - 2 و 3 . ( 208 ) مضمون ، ضمانت شده . ( 209 ) ذاريات 51 - 22 . ( 210 ) اينكه در خانه نشينيد و خداى را به روزى دهندگى بيازماييد شك در ضمانت اوست و آن كفر است ( زبيدى 9 - 497 ) .