الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
465
إحياء علوم الدين ( فارسى )
فيصبح كثيبا حزينا يتطيّر بجاره و ابن عمّه من سبّنى و من رمانى « 182 » و ما هو الاّ رحمة رحمه اللّه بها ، اى ، بدرستى كه بنده از شب قصد كارى از كارهاى بازرگانى كند ، از آن جمله كه اگر آن را بكردى هلاك او در آن بودى ، پس حق تعالى در وى از فوق عرش نظر رحمت فرمايد ، و از وى بگرداند ، و او غمگين و اندوهناك شود ، به همسايه و پسر عم خود تطيّر كند « 183 » كه « بد گفت مرا كه سخنى به من رسانيد » و آن نباشد مگر رحمتى كه خداى - عز و جل - بر وى ببخشود . و براى آن عمر - رضى اللّه عنه - گفت : باك ندارم [ 348 ] كه توانگر خيزم يا درويش ، چه ندانم كه كدام مرا بهتر . و كسى كه يقين او بدين كارها كامل نشود توكل از او صورت نبندد . و براى آن أبو سليمان دارانى احمد ابى الحواري را گفت كه مرا از هر مقامى نصيبى است مگر از اين توكل مبارك ، چه بويى از او نبوييدهام . اين سخن اوست با علوّ قدر او . و انكار نكرده است كه آن از مقامات ممكن است ، و ليكن گفته است كه « من در نيافتهام » و شايد كه دريافتن اقصاى آن خواسته است و تا كمال ايمان حاصل نيايد بدان كه فاعل نيست جز خداى ، و جز او رازقى نيست ، و بدان كه كل آن چه تقدير كند بر بنده از درويشى و توانگرى و مرگ و زندگانى به از آن باشد كه بنده آرزو برد ، حال توكل كمال نپذيرد ، چه بناى توكل بر قوّت ايمان است بدين كارها ، چنان كه سابق شد . و همچنين ديگر مقامات دين از احوال و اعمال بر اصول آن از ايمان بنا دارد . و در جمله ، توكل مقامى مفهوم است ، و ليكن مقتضى قوّت دل و قوّت يقين است . و براى آن سهل گفت : هر كه در كسب طعن كند در سنت طعن كرده باشد ، و هر كه در ترك كسب طعن كند در توحيد طعن كرده باشد . « 184 » سؤال هيچ دارويى هست كه در گردانيدن دل از آن چه به سببهاى ظاهر ميل كند و به حق تعالى در تيسير سببهاى پوشيده گمان نيك دارد سودمند باشد ؟ جواب آرى ، آن دارو آن است كه بشناسد بدگمانى به خداى تلقين شيطان است ، و نيكو گمانى تلقين خداى تعالى . حق تعالى گفت : الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا ، اى ، ديو شما را درويشى وعده كند و بخل فرمايد ، و خداى مغفرت و فضل خود وعده فرمايد . و آدمى شيفتهء آن است كه ترسانيدن ديو بشنود . و براى آن گفتهاند كه مشفق به بدگمانى مولع باشد . و چون بد دلى و ضعف دل و ديدن جماعتى كه بر سببهاى ظاهر تكيه كنند و بر آن باعث باشند بدان پيوندد ، بدگمانى غالب شود و توكل به كليت باطل گردد ، بلكه ديدن روزى از سببهاى پوشيده نيز توكل را باطل كند ، بلكه روزى از اسباب ديدن كفر است . و آمده است كه
--> ( 182 ) حاشيهء نسخهء خطى : من سعانى و من دهانى . زبيدى : من سبقني من دهانى ( همان جا ) . ( 183 ) تطيّر ، قال بد گرفتن . ( 184 ) زبيدى : قال سهل : من طعن على التكسّب فقد طعن على التوحيد ( 9 - 486 ) .