الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
464
إحياء علوم الدين ( فارسى )
ديدم و به صحبت من رضا داد ، و ليكن من از او جدا شدم ، از بيم آن كه آرام نفس من بر او باشد و آن نقصان بود در توكل . پس اكنون كاسب چون آداب كسب و شرط نيت رعايت كند ، چنان كه در « كتاب كسب » گفته شده است ، و قصد او طلب بسيار نباشد ، و اعتماد بر بضاعت و كفايت خود ندارد ، متوكل باشد . سؤال علامت آن كه بر بضاعت و كفايت خود اعتماد ندارد چيست ؟ جواب آن كه اگر بضاعت او بدزدند يا در بازرگانى زيان كند يا كارى از كارهاى او فرو ماند ، بدان راضى باشد و آرام دل او بدان باطل نشود و دلش مضطرب نگردد ، بلكه حال دل او در آرام پيش از آن و پس از آن يكى باشد . چه كسى كه آرام او بر چيزى نبود . به فقد آن مضطرب نشود ، و كسى كه براى فقد چيزى مضطرب شود ، بدان آرام گرفته باشد . و بشر « 179 » دوك تراشيدى ، پس آن را بگذاشت . و سبب گذاشتن آن بود كه لغاوى « 180 » به دو بنوشت كه شنيدم كه روزى خود به دوك استعانت كردهاى ، چه گويى اگر خداى - عز و جل - چشم و گوشت بستاند ، رزق بر كه باشد ؟ پس اين سخن در دل او موقعى يافت ، و آلت دوك تراشى را خرج كرد . « 181 » و گفتهاند كه براى آن گذاشت كه بدان نامدار شد ، و براى آن قصد او مىكردند . و گفتهاند كه چون عيالش وفات كرد بگذاشت ، چنان كه سفيان پنجاه دينار داشت ، در آن بازرگانى كردى ، چون عيالش به آخرت رفت آن را تفرقه كرد . سؤال چگونه صورت بندد كه بضاعت باشد و بر آن آرام نگيرد ، و داند كه كسب بى بضاعت ممكن نباشد ؟ جواب بدان كه خداى - عز و جل - بسيار كسان را بى بضاعت روزى دهد ، و بسيار كساناند كه بضاعت بسيار داشتند آن را بدزديدند و هلاك شدند . و بدانچه در نفس خود مقرر كند كه خداى - عز و جل - بر او نكند مگر آن چه صلاح او در آن باشد ، پس اگر بضاعت او را هلاك گرداند او را بهتر باشد ، چه شايد كه اگر بگذاشتى سبب فساد دين او بودى ، و خداى - عز و جل - در حق او لطف فرمود ، غايت او آن باشد كه از گرسنگى بميرد ، و بايد كه اعتقاد كند كه مردن به گرسنگى او را در آخرت بهتر ، هر گاه كه خداى - عز و جل - بر او قضا كند بى تقصيرى از جهت او . و چون آن همه اعتقاد كرد ، وجود و عدم بضاعت نزديك او يكسان شد . و در خبر است : انّ العبد ليهمّ من اللّيل بامر من امور التّجارة ممّا لو فعله لكان فيه هلاكه فينظر اللّه إليه من فوق عرشه فيصرف عنه
--> ( 179 ) بشر حافى . ( 180 ) در نسخهء خطى « بعلوى » نيز ضبط شده . در شرح زبيدى : البعادى ( هكذا في النسخ و في نسخة بالغين المعجمة و في اخرى بالفاء . و لم يتضح لي وجه الصواب فيه و إلى اى شيء ينسب ، و لا عرفت هذا الرجل ، 9 - 485 ) . ( 181 ) عربى : فاخرج آلة المغازل من يده و تركها ( همان جا ) .