الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

459

إحياء علوم الدين ( فارسى )

اين اعتماد كردندى . و دليل بر آن كه خوّاص بى سوزن و ناخن پيراى و حبل و ركوه « 168 » نبودى ، و گفتى كه « اين ، توكل را زيان ندارد » . و آن بدان سبب بود كه دانستى كه در بيابانها آب بر روى زمين نباشد ، و سنت الهى بر آن نرفته است كه آب بى دلو و رشته‌اى از چاه برآيد ، و وجود دلو و رشته در بيابانها غالب نيست ، چنان كه وجود گياه غالب است ، و به آب حاجت است براى وضو هر روزى بارها ، و براى تشنگى در روزى يا دو روز يك بار ، چه مسافر با گرمى حركت از آب نشكيبد ، اگر چه از طعام شكيبد . و همچنين يك جامه دارد ، و بسيار باشد كه پاره شود و عورت او برهنه ماند . و ناخن پيراى و سوزن در بيابانها در غالب ، نزديك هر نمازى نيابد . و چيزى كه در بيابانها موجود شود در بريدن و دوختن قايم مقام آن نشود . پس هر چه در معنى اين چهار است هم به درجهء اول پيوندد ، زيرا كه ظنى است و قطعى نيست . چه احتمال دارد كه جامه پاره نشود ، يا آدميى وى را جامه بخشد ، يا بر سر چاه كسى يابد كه وى را آب دهد ، و « 169 » احتمال ندارد كه طعام خاييده سوى دهن او حركت كند . پس ميان اين دو درجه فرق است ، و ليكن دوم در معنى اول است . و براى آن گوييم كه اگر به دره‌اى رود كه در آن آب و گياه نباشد ، و كسى بر او نيايد ، و به توكل بنشيند ، بزه‌كار باشد و ساعى در اهلاك نفس خود . چنان كه آمده است كه زاهدى از شهرها دور شد و يك هفته بر كوهى مقيم گشت و گفت : از كسى چيزى نخواهم تا حق تعالى رزق من برساند . پس هفته‌اى بگذشت و نزديك شد كه بميرد ، و روزى به دو نرسيد ، پس گفت : اى پروردگار ، اگر مرا زنده دارى ، روزيى كه براى من قسمت كرده‌اى به من رسان ، و الا مرا قبض فرماى . حق تعالى وحى فرستاد : به عزت من كه تو را روزى ندهم تا آن گاه كه در شهرها روى و ميان مردمان بنشينى . پس در شهر رفت و مقيم شد ، و هر كس بر وى طعام و شراب آورد آن را بخورد و بياشاميد ، و ترسى از آن به دل او درآمد ، حق تعالى وحى فرستاد كه خواستى كه حكمت مرا به زهد خود باطل كنى ، ندانستى كه من بندهء خود را از دست بندگان خود روزى دهم دوست‌تر از آن دارم كه به يد قدرت خود روزى دهم ؟ پس اكنون دور شدن از همهء اسباب مخالفت حكمت است و نادانستن سنت حق تعالى . و كار كردن به موجب سنت خداى با آن كه اعتماد بر خداى باشد نه بر اسباب مناقض توكل نيست . چنان كه مثال آن در « وكيل خصومت » پيش از اين بيان كرديم . و ليكن اسباب دو قسم است : ظاهر ، و پوشيده . پس تصرف متوكل « 170 » در آن است كه به اسباب پوشيده از اسباب ظاهر اكتفا نمايد ، با آن كه نفسش بر « مسبب سبب پوشيده » آرام گيرد نه بر سبب .

--> ( 168 ) ركوه ، كوزهء آبخورى . ( 169 ) و حال آن كه . ( 170 ) عربى : فمعنى التوكل . . . ( زبيدى 9 - 476 ) .